skimp

[ایالات متحده]/skɪmp/
[بریتانیا]/skɪmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. نگه داشتن؛ به اندازه کافی توجه نکردن؛ reluctant به دادن
vi. صرفه‌جویی کردن؛ به اندازه کافی توجه نکردن
adj. ناکافی؛ کمبود داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

skimp on

کاهش دادن

skimping habits

عادت‌های صرفه‌جویی

skimping on essentials

صرفه‌جویی در موارد ضروری

skimping on expenses

صرفه‌جویی در هزینه‌ها

skimping on details

صرفه‌جویی در جزئیات

skimping on necessities

صرفه‌جویی در مایحتاج

جملات نمونه

misers who skimp their own children.

افرادی خسیس که حتی به فرزندان خود نیز کم‌خروجی می‌کنند.

Older people shouldn’t skimp on food or heating.

افراد مسن نباید در مورد غذا یا گرمایش صرف‌جویی کنند.

don't skimp on insurance when you book your holidays.

هنگام رزرو تعطیلات خود در بیمه صرف جویی نکنید.

Don't skimp the butter in making a cake.

در درست کردن کیک کره را کم نکنید.

She had to skimp to send her son to college.

او مجبور شد صرفه‌جویی کند تا پسرش را به دانشگاه بفرستد.

concentrated on reelection, skimping other matters.

روی انتخاب مجدد متمرکز شد، در حالی که مسائل دیگر را نادیده گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید