sleddings

[ایالات متحده]/ˈslɛdɪŋz/
[بریتانیا]/ˈslɛdɪŋz/

ترجمه

n. عمل سوار شدن بر روی سورتمه؛ شرایط مناسب برای سورتمه‌سواری؛ پیشرفت سورتمه‌سواری
v. سوار شدن بر روی سورتمه؛ حمل و نقل با استفاده از سورتمه (شکل حال استمراری sled)

عبارات و ترکیب‌ها

sleddings fun

سر خوردن تفریح

sleddings season

فصل سر خوردن

sleddings adventure

ماجراجویی سر خوردن

sleddings activity

فعالیت سر خوردن

sleddings trip

سفر سر خوردن

sleddings gear

تجهیزات سر خوردن

sleddings race

مسابقه سر خوردن

sleddings hill

تپه سر خوردن

sleddings ride

سوار شدن سر خوردن

sleddings experience

تجربه سر خوردن

جملات نمونه

we went sledding down the hill last weekend.

ما آخر هفته گذشته سرسره سواری از تپه رفتیم.

the kids enjoyed sledding in the fresh snow.

بچه ها از سرسره سواری در برف تازه لذت بردند.

she bought a new sled for winter sledding.

او یک سرسره جدید برای سرسره سواری زمستانی خرید.

sledding is a fun activity for the whole family.

سرسره سواری یک فعالیت سرگرم کننده برای کل خانواده است.

they organized a sledding competition at the park.

آنها یک مسابقه سرسره سواری در پارک برگزار کردند.

we packed some snacks for our sledding trip.

ما برای سفر سرسره سواری خود میان وعده هایی بستیم.

after sledding, we warmed up with hot cocoa.

بعد از سرسره سواری، با کاکائو گرم گرم شدیم.

he loves sledding on snowy days.

او عاشق سرسره سواری در روزهای برفی است.

they built a ramp for better sledding.

آنها برای سرسره سواری بهتر یک رمپ ساختند.

we took turns sledding down the steep slope.

ما نوبت نوبت از سرازیری تند سرسره سواری کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید