play soccer
بازی فوتبال
play music
پخش موسیقی
play cards
بازی با کارت
play pretend
بازی کردن وانمود کردن
play outside
بازی در فضای باز
play in
بازی در
play with
بازی کردن با
play the game
بازی کردن
play someone as
بازی کردن به عنوان کسی
fair play
رفتار منصفانه
play football
بازی با توپ
play basketball
بازی کردن بسکتبال
in play
در حال بازی
play for
بازی برای
play on
بازی روی
play a part
بازی کردن نقش
at play
در حال بازی
play the violin
ویولن زدن
played out
خسته کننده
play ball
شروع بازی
play the role
نقش بازی کردن
the play is jinxed.
نمایشنامه نفرین شده است.
a play with a message.
نمایشی با پیامی.
play on an accordion.
اجرا با آکاردئون.
a play for sympathy.
نمایشی برای ترحم.
the play of the imagination.
بازیِ تخیل.
The play is miscast.
نمایشنامه به درستی انتخاب نشده است.
play hockey; play chess.
هاکی بازی کن؛ شطرنج بازی کن.
play a person false.
یک شخص را فریب دهید.
to play the saxophone
اجرا با ساکسیفون.
to play a tambourine
اجرا با دف.
the play is a slow burner.
نمایشنامه به آرامی پیش میرود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید