slink around
دور زدن
slink away
دور شدن
slink into
وارد شدن
slink out
بیرون رفتن
slink past
از کنار عبور کردن
slink in
وارد شدن
the fox came slinking through the bracken.
روباه در میان جگههای جنگلی به آرامی حرکت کرد.
The cow slinked its calf.
گاو از زیر نظر بچهاش عبور کرد.
a cat slinking through the grass toward its prey
گربهای که در میان علفها به سمت طعمهاش میخزد.
I saw a cougar slinking toward its prey.
من دیدم که یک جگوار به سمت طعمهاش میخزد.
slunk away ashamed; a cat slinking through the grass toward its prey.
با شرمساری دور شد؛ گربهای که در میان علفها به سمت طعمهاش میخزد.
The cat began to slink through the shadows.
گربه شروع به خزیدن در میان سایهها کرد.
She watched him slink away in shame.
او نگاه کرد که او با شرمساری دور شد.
The thief tried to slink past the security guard.
سارق سعی کرد از کنار نگهبان امنیتی به صورت مخفیانه عبور کند.
He could see her slink into the room.
او میتوانست ببیند که او وارد اتاق میشود.
The spy slinked around the corner to avoid being seen.
جاسوس برای اینکه دیده نشود، دور گوشه پیچ خزید.
She could feel the eyes of the crowd on her as she slinked off the stage.
او میتوانست حس کند که نگاه جمعیت روی او است وقتی که از روی صحنه دور شد.
The criminal tried to slink away before the police arrived.
جنایتکار سعی کرد قبل از رسیدن پلیس دور شود.
He saw the figure slink away into the darkness.
او شخص را دید که در تاریکی دور شد.
The snake began to slink through the grass, hunting for its prey.
مار شروع به خزیدن در میان علفها کرد و به دنبال طعمهاش میگشت.
She could sense his presence as he tried to slink closer.
او میتوانست حضور او را حس کند وقتی که سعی میکرد نزدیکتر خزید.
slink around
دور زدن
slink away
دور شدن
slink into
وارد شدن
slink out
بیرون رفتن
slink past
از کنار عبور کردن
slink in
وارد شدن
the fox came slinking through the bracken.
روباه در میان جگههای جنگلی به آرامی حرکت کرد.
The cow slinked its calf.
گاو از زیر نظر بچهاش عبور کرد.
a cat slinking through the grass toward its prey
گربهای که در میان علفها به سمت طعمهاش میخزد.
I saw a cougar slinking toward its prey.
من دیدم که یک جگوار به سمت طعمهاش میخزد.
slunk away ashamed; a cat slinking through the grass toward its prey.
با شرمساری دور شد؛ گربهای که در میان علفها به سمت طعمهاش میخزد.
The cat began to slink through the shadows.
گربه شروع به خزیدن در میان سایهها کرد.
She watched him slink away in shame.
او نگاه کرد که او با شرمساری دور شد.
The thief tried to slink past the security guard.
سارق سعی کرد از کنار نگهبان امنیتی به صورت مخفیانه عبور کند.
He could see her slink into the room.
او میتوانست ببیند که او وارد اتاق میشود.
The spy slinked around the corner to avoid being seen.
جاسوس برای اینکه دیده نشود، دور گوشه پیچ خزید.
She could feel the eyes of the crowd on her as she slinked off the stage.
او میتوانست حس کند که نگاه جمعیت روی او است وقتی که از روی صحنه دور شد.
The criminal tried to slink away before the police arrived.
جنایتکار سعی کرد قبل از رسیدن پلیس دور شود.
He saw the figure slink away into the darkness.
او شخص را دید که در تاریکی دور شد.
The snake began to slink through the grass, hunting for its prey.
مار شروع به خزیدن در میان علفها کرد و به دنبال طعمهاش میگشت.
She could sense his presence as he tried to slink closer.
او میتوانست حضور او را حس کند وقتی که سعی میکرد نزدیکتر خزید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید