slivering knife
چاقوی نازککن
slivering vegetables
برش دادن نازک سبزیجات
slivering cheese
برش دادن نازک پنیر
slivering meat
برش دادن نازک گوشت
slivering fruit
برش دادن نازک میوه
slivering herbs
برش دادن نازک سباوسات
slivering onion
برش دادن نازک پیاز
slivering garlic
برش دادن نازک سیر
slivering chocolate
برش دادن نازک شکلات
slivering bread
برش دادن نازک نان
she was slivering the cucumber for the salad.
او خیار را برای سالاد برش میزد.
he watched the snake slivering through the grass.
او مار را در حال حرکت در چمنها تماشا کرد.
the chef is slivering the carrots for the stir-fry.
سرآشپز هویجها را برای سرخکردنی برش میزد.
she enjoys slivering fruit for her desserts.
او از برش دادن میوه برای دسر لذت میبرد.
the child was slivering the paper for his art project.
کودک کاغذ را برای پروژه هنری خود برش میزد.
he was slivering the bread to make sandwiches.
او نان را برای درست کردن ساندویچ برش میزد.
slivering the onion made him cry.
برش زدن پیاز باعث شد او گریه کند.
she spent the afternoon slivering vegetables for the soup.
او بعد از ظهر را به برش دادن سبزیجات برای سوپ گذراند.
the artist was slivering the canvas to create a new piece.
هنرمند بوم را برش میزد تا یک اثر جدید ایجاد کند.
he was slivering the cheese for the platter.
او پنیر را برای ظرف برش میزد.
slivering knife
چاقوی نازککن
slivering vegetables
برش دادن نازک سبزیجات
slivering cheese
برش دادن نازک پنیر
slivering meat
برش دادن نازک گوشت
slivering fruit
برش دادن نازک میوه
slivering herbs
برش دادن نازک سباوسات
slivering onion
برش دادن نازک پیاز
slivering garlic
برش دادن نازک سیر
slivering chocolate
برش دادن نازک شکلات
slivering bread
برش دادن نازک نان
she was slivering the cucumber for the salad.
او خیار را برای سالاد برش میزد.
he watched the snake slivering through the grass.
او مار را در حال حرکت در چمنها تماشا کرد.
the chef is slivering the carrots for the stir-fry.
سرآشپز هویجها را برای سرخکردنی برش میزد.
she enjoys slivering fruit for her desserts.
او از برش دادن میوه برای دسر لذت میبرد.
the child was slivering the paper for his art project.
کودک کاغذ را برای پروژه هنری خود برش میزد.
he was slivering the bread to make sandwiches.
او نان را برای درست کردن ساندویچ برش میزد.
slivering the onion made him cry.
برش زدن پیاز باعث شد او گریه کند.
she spent the afternoon slivering vegetables for the soup.
او بعد از ظهر را به برش دادن سبزیجات برای سوپ گذراند.
the artist was slivering the canvas to create a new piece.
هنرمند بوم را برش میزد تا یک اثر جدید ایجاد کند.
he was slivering the cheese for the platter.
او پنیر را برای ظرف برش میزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید