smitten

[ایالات متحده]/ˈsmɪt(ə)n/
[بریتانیا]/ˈsmɪt(ə)n/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به شدت تحت تأثیر احساسات قوی جذب یا شیفتگی؛ به شدت ضربه خورده یا آسیب دیده

عبارات و ترکیب‌ها

smitten kitten

گربه دلباخته

smitten with you

دلباخته شما

smitten by love

دلباخته عشق

smitten heart

قلب دلباخته

smitten soul

روح دلباخته

smitten gaze

نگاه دلباخته

smitten smile

لبخند دلباخته

smitten lover

عاشق دلباخته

smitten feelings

احساسات دلباخته

smitten romance

رمانتیک دلباخته

جملات نمونه

he was smitten by her beauty.

او تحت تأثیر زیبایی او قرار گرفت.

she was smitten with a sudden crush.

او ناگهان دلباخته شد.

they were smitten with love at first sight.

آنها از همان نگاه اول عاشق شدند.

after the first date, he was completely smitten.

بعد از قرار اول، او کاملاً دلباخته شد.

she felt smitten and couldn't stop smiling.

او احساس دلباختگی کرد و نتوانست جلوی لبخندش را بگیرد.

he was smitten by her kind heart.

او تحت تأثیر قلب مهربان او قرار گرفت.

after their trip, he was smitten with wanderlust.

بعد از سفرشان، او دلباخته سفر شد.

she was smitten by the charm of the city.

او دلباخته جذابیت شهر شد.

he was smitten with admiration for her talent.

او تحت تأثیر تحسین از استعداد او قرار گرفت.

they were smitten by the joy of the moment.

آنها دلباخته شادی آن لحظه شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید