smoggiest

[ایالات متحده]/ˈsmɒɡi/
[بریتانیا]/ˈsmɑːɡi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از یا مشخصه‌دار با دود غلیظ

عبارات و ترکیب‌ها

smoggy day

روزهای مه‌آلود

smoggy weather

آب و هوای مه‌آلود

smoggy city

شهر مه‌آلود

smoggy air

هوای مه‌آلود

smoggy conditions

شرایط مه‌آلود

smoggy skyline

خط افق مه‌آلود

smoggy morning

صبح مه‌آلود

smoggy evening

عصر مه‌آلود

smoggy landscape

منظره مه‌آلود

smoggy atmosphere

فضای مه‌آلود

جملات نمونه

the city was smoggy, making it hard to see the skyline.

شهر غبارگرفته بود و دیدن خط افق را دشوار می‌کرد.

on smoggy days, it's best to stay indoors.

در روزهای غبارگرفته، بهتر است در داخل خانه بمانید.

the smoggy weather affected our outdoor plans.

هواى غبارگرفته برنامه‌های بیرونى ما را تحت تاثیر قرار داد.

residents complained about the smoggy air quality.

ساکنان در مورد کیفیت هوای غبارگرفته شکایت کردند.

he wore a mask due to the smoggy conditions.

به دلیل شرایط غبارگرفته، او ماسک پوشید.

the smoggy atmosphere made the sunset look eerie.

فضای غبارگرفته باعث شد غروب خورشید عجیب به نظر برسد.

smoggy mornings are common in industrial cities.

صبح‌های غبارگرفته در شهرهای صنعتی رایج است.

they advised against jogging in smoggy conditions.

آنها از دویدن در شرایط غبارگرفته توصیه نکردند.

smoggy skies can lead to health issues.

آسمان‌های غبارگرفته می‌توانند منجر به مشکلات سلامتی شوند.

after the rain, the smoggy air cleared up.

بعد از باران، هوای غبارگرفته پاک شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید