snappily

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز سریع، چابک و قاطع.

نمونه‌های واقعی

The script is snappily written, and uses Kinu and Mugi's overlapping voiceovers to generate the odd moment of humor or dramatic irony.

فیلم‌نامه به طرز جذابی نوشته شده و از همپوشانی صداهای کینو و موگی برای ایجاد لحظات عجیب و غریب طنز یا کنایه دراماتیک استفاده می‌کند.

منبع: Intermediate and advanced English short essay.

The new steering group explained snappily to the residents that there was a newfangled camera available, activated by movement sensors, which sent the footage directly to the Internet.

گروه جدید هدایت به سرعت به ساکنان توضیح داد که یک دوربین جدید و نوآورانه در دسترس است که توسط حسگرهای حرکتی فعال شده و تصاویر را مستقیماً به اینترنت ارسال می‌کند.

منبع: A man named Ove decides to die.

'You've been in the Force long enough to know that it is just those lovers of little bunnies that commit murder, ' his chief said snappily.

'شما مدت طولانی در نیروی [اسم نیرو] بوده‌اید و می‌دانید که فقط عاشقان خرگوش‌های کوچک هستند که قتل انجام می‌دهند،' رئیسش به طرز مؤدبانه‌ای گفت.

منبع: A handsome face.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید