snoopy

[ایالات متحده]/'snu:pi/
[بریتانیا]/ˈsnupi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کنجکاو; فضول
جمع آوری اطلاعات
پیشرفت
Word Forms
جمعsnoopies

عبارات و ترکیب‌ها

snoopy dog

سگ اسنوپی

snoopy cartoon

کارتون اسنوپی

snoopy merchandise

کالا اسنوپی

snoopy fan

طرفدار اسنوپی

snoopy character

شخصیت اسنوپی

snoopy comic strip

نوار کمیک اسنوپی

جملات نمونه

The snoopy neighbor watched our activities all day.

همسایه کنجکاو همه روز تمام فعالیت‌های ما را زیر نظر داشت.

She is always snoopy about other people's business.

او همیشه در مورد امور دیگران کنجکاو است.

The snoopy neighbor is always peeking through the curtains.

همسایه کنجکاو همیشه از پشت پرده‌ها نگاه می‌کند.

The detective's snoopy nature helped solve the case.

طبع کنجکاو کارآگاه به حل پرونده کمک کرد.

Stop being so snoopy and mind your own business!

دیگر آنقدر کنجکاو نباشید و به امور خودتان رسیدگی کنید!

The snoopy journalist uncovered the scandal.

روزنامه‌نگار کنجکاو رسوایی را افشا کرد.

The snoopy cat likes to explore every corner of the house.

گربه کنجکاو دوست دارد تمام گوشه های خانه را کشف کند.

She couldn't resist being snoopy and opened the letter.

او نتوانست جلوی کنجکاوی خود را بگیرد و نامه را باز کرد.

His snoopy behavior often gets him into trouble.

رفتار کنجکاوی او اغلب باعث ایجاد مشکل برایش می‌شود.

The snoopy student always tries to peek at other's test papers.

دانشجوی کنجکاو همیشه سعی می‌کند نگاهی به اوراق امتحانات دیگران بیندازد.

I don't appreciate snoopy questions about my personal life.

من از سؤالات کنجکاوانه در مورد زندگی شخصی من قدردانی نمی‌کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید