snowfalls

[ایالات متحده]/ˈsnəʊfɔːlz/
[بریتانیا]/ˈsnoʊfɔlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موارد بارش برف

عبارات و ترکیب‌ها

heavy snowfalls

برف سنگین

light snowfalls

برف سبک

early snowfalls

برف‌های زودرس

late snowfalls

برف‌های دیررس

unusual snowfalls

برف‌های غیرمعمول

seasonal snowfalls

برف‌های فصلی

record snowfalls

برف‌های رکورددار

frequent snowfalls

برف‌های مکرر

intense snowfalls

برف‌های شدید

جملات نمونه

snowfalls can create a beautiful winter landscape.

برف‌ها می‌توانند یک منظره زمستانی زیبا ایجاد کنند.

heavy snowfalls may lead to school closures.

برف‌های سنگین ممکن است منجر به تعطیلی مدارس شود.

snowfalls are common in this region during december.

در این منطقه، بارش برف در ماه دسامبر رایج است.

we enjoy watching snowfalls from our window.

ما از تماشای بارش برف از پنجره خود لذت می‌بریم.

snowfalls often bring joy to children.

بارش برف اغلب شادی را برای کودکان به ارمغان می‌آورد.

after the snowfalls, the world looks so peaceful.

بعد از بارش برف، دنیا بسیار آرام به نظر می‌رسد.

snowfalls can disrupt travel plans significantly.

بارش برف می‌تواند برنامه‌های سفر را به طور قابل توجهی مختل کند.

many people love to photograph snowfalls.

بسیاری از مردم عاشق عکاسی از بارش برف هستند.

snowfalls can make driving conditions hazardous.

بارش برف می‌تواند شرایط رانندگی را خطرناک کند.

snowfalls create opportunities for winter sports.

بارش برف فرصت‌هایی برای ورزش‌های زمستانی ایجاد می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید