heartbroken sobs
اشکهای فراق
muffled sobs
گریههای خفه
sobbing into her skirt.
در حال زاری در دامنش.
he broke down sobbing as he relived the attack.
او در حالی که حادثه را به یاد میآورد، شروع به زاری کرد.
Sobbing, she poured out the whole story.
با زاری، او تمام داستان را تعریف کرد.
After the argument she spent an hour sobbing her heart out in the bedroom.
بعد از بحث، او یک ساعت در اتاق خواب زاری کرد.
She was sobbing uncontrollably after receiving the bad news.
او بعد از شنیدن خبر بد، به شدت و غیرقابل کنترل زاری میکرد.
The movie was so emotional that it left everyone sobbing in the theater.
فیلم بسیار احساسی بود و باعث شد همه در تئاتر زاری کنند.
He was found sobbing in his room after the argument with his parents.
او بعد از بحث با والدینش در حالی که در اتاقش زاری میکرد، پیدا شد.
The little girl ran to her mother, sobbing about losing her favorite toy.
دختر کوچولو به سمت مادرش دوید و در حالی که زاری میکرد، درباره گم شدن اسباببازی مورد علاقهاش صحبت کرد.
The heartbreaking scene in the movie had everyone sobbing uncontrollably.
صحنه دلخراش در فیلم باعث شد همه به طور غیرقابل کنترلی زاری کنند.
He could hear her sobbing softly in the next room.
او میتوانست صدای زاری آرام او را در اتاق بعدی بشنود.
The funeral was filled with the sound of people sobbing.
تشییع جنازه با صدای زاری مردم پر شده بود.
She tried to stifle her sobbing as she listened to the sad news.
او سعی کرد در حالی که به خبر غمانگیز گوش میداد، زاری خود را سرکوب کند.
The child's sobbing could be heard throughout the house.
صدای زاری کودک در سراسر خانه شنیده میشد.
He was found alone in the park, sobbing inconsolably.
او را در پارک تنها و در حالی که با ناراحتی زاری میکرد، پیدا کردند.
heartbroken sobs
اشکهای فراق
muffled sobs
گریههای خفه
sobbing into her skirt.
در حال زاری در دامنش.
he broke down sobbing as he relived the attack.
او در حالی که حادثه را به یاد میآورد، شروع به زاری کرد.
Sobbing, she poured out the whole story.
با زاری، او تمام داستان را تعریف کرد.
After the argument she spent an hour sobbing her heart out in the bedroom.
بعد از بحث، او یک ساعت در اتاق خواب زاری کرد.
She was sobbing uncontrollably after receiving the bad news.
او بعد از شنیدن خبر بد، به شدت و غیرقابل کنترل زاری میکرد.
The movie was so emotional that it left everyone sobbing in the theater.
فیلم بسیار احساسی بود و باعث شد همه در تئاتر زاری کنند.
He was found sobbing in his room after the argument with his parents.
او بعد از بحث با والدینش در حالی که در اتاقش زاری میکرد، پیدا شد.
The little girl ran to her mother, sobbing about losing her favorite toy.
دختر کوچولو به سمت مادرش دوید و در حالی که زاری میکرد، درباره گم شدن اسباببازی مورد علاقهاش صحبت کرد.
The heartbreaking scene in the movie had everyone sobbing uncontrollably.
صحنه دلخراش در فیلم باعث شد همه به طور غیرقابل کنترلی زاری کنند.
He could hear her sobbing softly in the next room.
او میتوانست صدای زاری آرام او را در اتاق بعدی بشنود.
The funeral was filled with the sound of people sobbing.
تشییع جنازه با صدای زاری مردم پر شده بود.
She tried to stifle her sobbing as she listened to the sad news.
او سعی کرد در حالی که به خبر غمانگیز گوش میداد، زاری خود را سرکوب کند.
The child's sobbing could be heard throughout the house.
صدای زاری کودک در سراسر خانه شنیده میشد.
He was found alone in the park, sobbing inconsolably.
او را در پارک تنها و در حالی که با ناراحتی زاری میکرد، پیدا کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید