socialised

[ایالات متحده]/ˈsəʊʃəlaɪzd/
[بریتانیا]/ˈsoʊʃəlaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. اجتماعی کردن یا به سوسیالیسم تبدیل کردن
vi. در فعالیت‌های اجتماعی شرکت کردن یا تعاملات اجتماعی داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

socialised learning

یادگیری اجتماعی‌شده

socialised behavior

رفتار اجتماعی‌شده

socialised medicine

طبقات اجتماعی‌شده

socialised housing

مسکن اجتماعی‌شده

socialised networks

شبکه‌های اجتماعی‌شده

socialised services

خدمات اجتماعی‌شده

socialised skills

مهارت‌های اجتماعی‌شده

socialised activities

فعالیت‌های اجتماعی‌شده

socialised interactions

تعاملات اجتماعی‌شده

socialised community

جامعه‌ی اجتماعی‌شده

جملات نمونه

he socialised with his colleagues after work.

او بعد از کار با همکارانش معاشرت کرد.

children who socialised early tend to develop better communication skills.

کودکانی که زود معاشرت کردند، تمایل دارند مهارت‌های ارتباطی بهتری را توسعه دهند.

she found it hard to socialise in large groups.

او معاشرت در گروه‌های بزرگ را دشوار می‌یافت.

they often socialised at local community events.

آنها اغلب در رویدادهای محلی جامعه معاشرت می‌کردند.

it's important for pets to be socialised with other animals.

برای حیوانات خانگی مهم است که با حیوانات دیگر معاشرت کنند.

he has socialised with many influential people in his career.

او در طول حرفه خود با افراد تأثیرگذار زیادی معاشرت کرده است.

they socialised over dinner and shared their experiences.

آنها در حین شام معاشرت کردند و تجربیات خود را به اشتراک گذاشتند.

she prefers to socialise in smaller, intimate settings.

او ترجیح می‌دهد در محیط‌های کوچک و صمیمی معاشرت کند.

he was eager to socialise and make new friends.

او مشتاق بود تا معاشرت کند و دوست جدیدی پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید