soils

[ایالات متحده]/sɔɪlz/
[بریتانیا]/sɔɪlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع خاک؛ زمین؛ قلمرو
v. سوم شخص مفرد خاک؛ کثیف کردن یا لکه‌دار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

healthy soils

خاک‌های سالم

fertile soils

خاک‌های حاصلخیز

contaminated soils

خاک‌های آلوده

sandy soils

خاک‌های شنی

clay soils

خاک‌های رسی

acidic soils

خاک‌های اسیدی

alkaline soils

خاک‌های قلیایی

loamy soils

خاک‌های لومی

urban soils

خاک‌های شهری

degraded soils

خاک‌های تخریب‌شده

جملات نمونه

the soils in this region are very fertile.

خاک‌های این منطقه بسیار حاصلخیز هستند.

different plants thrive in different types of soils.

گیاهان مختلف در انواع مختلف خاک رشد می‌کنند.

soils can be classified into various categories.

می‌توان خاک را به دسته‌های مختلف تقسیم‌بندی کرد.

healthy soils are essential for sustainable agriculture.

خاک‌های سالم برای کشاورزی پایدار ضروری هستند.

soils can retain moisture and provide nutrients to plants.

خاک‌ها می‌توانند رطوبت را حفظ کرده و مواد مغذی را به گیاهان برسانند.

soils are affected by climate and human activities.

خاک‌ها تحت تأثیر آب و هوا و فعالیت‌های انسانی قرار دارند.

scientists study soils to understand ecosystem health.

دانشمندان خاک را برای درک سلامت اکوسیستم مطالعه می‌کنند.

soils play a crucial role in carbon storage.

خاک نقش مهمی در ذخیره کربن ایفا می‌کند.

contaminated soils can harm local wildlife.

خاک‌های آلوده می‌توانند به حیات وحش محلی آسیب برسانند.

farmers often test soils to improve crop yields.

کشاورزان اغلب خاک را برای بهبود عملکرد محصول آزمایش می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید