solidifying

[ایالات متحده]/səˈlɪdɪfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/səˈlɪdəˌfaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جامد یا سخت کردن یا شدن؛ متحد کردن یا تقویت کردن؛ مشخص‌تر یا عینی‌تر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

solidifying relationships

ایجاد روابط محکم

solidifying trust

ایجاد اعتماد

solidifying ideas

تحکیم ایده‌ها

solidifying goals

تحکیم اهداف

solidifying foundations

تحکیم بنیان‌ها

solidifying partnerships

تحکیم مشارکت‌ها

solidifying concepts

تحکیم مفاهیم

solidifying strategies

تحکیم استراتژی‌ها

solidifying support

تحکیم حمایت

solidifying progress

تحکیم پیشرفت

جملات نمونه

the team is solidifying their strategy for the upcoming project.

تیم در حال تقویت استراتژی خود برای پروژه آتی است.

solidifying relationships with clients is crucial for business success.

تقویت روابط با مشتریان برای موفقیت کسب و کار بسیار مهم است.

the scientist is solidifying her findings into a comprehensive report.

دانشمند در حال تبدیل یافته های خود به یک گزارش جامع است.

they are solidifying their plans for the annual conference.

آنها در حال نهایی کردن برنامه های خود برای کنفرانس سالانه هستند.

solidifying a team identity can improve collaboration.

تقویت هویت تیمی می تواند همکاری را بهبود بخشد.

the coach is solidifying the team's defense strategy.

مربی در حال تقویت استراتژی دفاعی تیم است.

we are solidifying our commitment to sustainability.

ما متعهدانه تعهد خود را به پایداری تقویت می کنیم.

solidifying your knowledge through practice is essential.

تقویت دانش خود از طریق تمرین ضروری است.

he is solidifying his position in the company with hard work.

او با تلاش زیاد جایگاه خود را در شرکت تقویت می کند.

solidifying your goals can lead to better achievements.

تقویت اهداف شما می تواند منجر به دستاوردهای بهتر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید