solvating

[ایالات متحده]/ˈsɒlveɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsɑlveɪtɪŋ/

ترجمه

n. حل کننده؛ یک ترکیب حل کننده
v. چیزی را به یک حل کننده تبدیل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

solvating power

تواناء حل‌کننده

solvating environment

محیط حل‌کننده

solvating effects

اثرات حل‌کنندگی

solvating molecules

مولکول‌های حل‌کننده

solvating agents

عوامل حل‌کننده

solvating conditions

شرایط حل‌کنندگی

solvating capacity

ظرفیت حل‌کنندگی

solvating interactions

تعاملات حل‌کنندگی

solvating systems

سیستم‌های حل‌کننده

solvating species

گونه‌های حل‌کننده

جملات نمونه

the process of solvating ions is crucial in chemistry.

فرآیند حلال‌سازی یون‌ها در شیمی بسیار مهم است.

solvating molecules can stabilize reactive species.

مولکول‌های حلال‌ساز می‌توانند گونه‌های فعال را تثبیت کنند.

in electrochemistry, solvating effects influence conductivity.

در الکتروشیمی، اثرات حلال‌سازی بر رسانایی تأثیر می‌گذارند.

solvating agents are used to enhance solubility.

عوامل حلال‌ساز برای افزایش حلالیت استفاده می‌شوند.

the solvating power of water is significant.

توان حلال‌سازی آب قابل توجه است.

different solvents have varying solvating abilities.

حلال‌های مختلف توانایی‌های حلال‌سازی متفاوتی دارند.

solvating interactions can affect reaction rates.

تعاملات حلال‌سازی می‌توانند بر سرعت واکنش تأثیر بگذارند.

researchers study solvating dynamics in various solutions.

محققان سینتیک حلال‌سازی را در محلول‌های مختلف مطالعه می‌کنند.

understanding solvating effects is essential for drug design.

درک اثرات حلال‌سازی برای طراحی دارو ضروری است.

solvating layers can form around solute particles.

لایه‌های حلال‌ساز می‌توانند در اطراف ذرات حل‌شونده تشکیل شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید