solver

[ایالات متحده]/'sɔlvə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.حل‌کننده مشکل
کسی که مشکلات را حل می‌کند
یک برنامه طراحی شده برای حل نوع خاصی از مشکل

عبارات و ترکیب‌ها

problem solver

حل کننده مشکل

puzzle solver

حل کننده پازل

جملات نمونه

An expert problem solver must be endowed with two incompatible qualities -- a restless imagination and a patient pertinacity.

یک حل‌کننده مشکل کارشناس باید با دو ویژگی ناسازگار - یک تخیل بی‌قرار و یک پشتکار صبور - مجهز باشد.

The successful solvers had the abilities of unitizing and norming while solving the norming problems.

حل‌کننده‌های موفق، توانایی‌های واحدسازی و نرم‌سازی را در حین حل مسائل نرم‌سازی داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید