somatosense

[ایالات متحده]/ˈsəʊmətəʊˌsens/
[بریتانیا]/ˈsoʊmətoʊˌsens/

ترجمه

n. دریافت حسی از حسات بدنی
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the somatosense system allows the body to perceive touch and temperature.

سیستم سوماتوسنس اجازه می‌دهد تا بدن لمس و دمای را حس کند.

damage to the thalamus can severely disrupt somatosense processing.

آسیب به تالاموس می‌تواند پردازش سوماتوسنس را به شدت به هم بزند.

researchers are studying how the brain integrates somatosense information.

پژوهشگران در حال مطالعه اینکه مغز چگونه اطلاعات سوماتوسنس را ادغام می‌کند.

virtual reality headsets often lack realistic somatosense feedback.

هودهای واقعیت مجازی اغلب بازخورد سوماتوسنس واقع‌گرایانه ندارند.

the patient exhibited a diminished somatosense capacity in his left hand.

بیمار ظرفیت سوماتوسنس کاهش یافته‌ای در دست چپ خود نشان داد.

some neurological conditions specifically target somatosense neurons.

برخی از بیماری‌های عصبی به طور خاص عصب‌های سوماتوسنس را هدف قرار می‌دهند.

our somatosense perception helps us navigate the environment safely.

درک سوماتوسنس ما به ما کمک می‌کند تا به ایمنی در محیط حرکت کنیم.

the robot uses advanced sensors to mimic the human somatosense.

ربات از حسگرهای پیشرفته برای شبیه‌سازی سوماتوسنس انسانی استفاده می‌کند.

children develop somatosense awareness through play and exploration.

کودکان از طریق بازی و کشف آگاهی سوماتوسنس خود را توسعه می‌دهند.

effective prosthetics require a way to restore lost somatosense input.

پروتزهای مؤثر نیاز به روشی برای بازیابی ورود سوماتوسنس از دست رفته دارند.

the study maps the somatosense cortex in unprecedented detail.

این مطالعه قشر سوماتوسنس را با جزئیات ناشناخته‌ای نقشه‌برداری می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید