sombernesses

[ایالات متحده]/ˈsɒmbənəsɪz/
[بریتانیا]/ˈsɑːmbərnəsɪz/

ترجمه

n. کیفیت تیره یا کدر بودن در رنگ یا لحن

عبارات و ترکیب‌ها

deep sombernesses

غم‌های عمیق

profound sombernesses

غم‌های عمیق و ریشه‌دار

unspoken sombernesses

غم‌هایی که بیان نشده‌اند

shared sombernesses

غم‌هایی که به اشتراک گذاشته شده‌اند

quiet sombernesses

غم‌های خاموش

hidden sombernesses

غم‌های پنهان

emotional sombernesses

غم‌های احساسی

cultural sombernesses

غم‌های فرهنگی

personal sombernesses

غم‌های شخصی

lingering sombernesses

غم‌هایی که باقی می‌مانند

جملات نمونه

the sombernesses of the rainy day matched her mood.

غمگینی‌های روز بارانی با حال و هوای او همخوانی داشت.

he often reflects on the sombernesses of life.

او اغلب در مورد غمگینی‌های زندگی تأمل می‌کند.

in the sombernesses of the evening, they shared their stories.

در غمگینی‌های شب، آن‌ها داستان‌های خود را با یکدیگر به اشتراک گذاشتند.

the sombernesses of the past haunted him.

غمگینی‌های گذشته او را آزار می‌دادند.

she found beauty in the sombernesses of nature.

او زیبایی را در غمگینی‌های طبیعت یافت.

art often reflects the sombernesses of human experience.

هنر اغلب بازتابی از غمگینی‌های تجربه انسانی است.

the sombernesses of the funeral were palpable.

غمگینی‌های مراسم تشییع جنازه قابل لمس بود.

he spoke about the sombernesses of history.

او در مورد غمگینی‌های تاریخ صحبت کرد.

in her sombernesses, she found strength.

در غمگینی‌های خود، او قدرت یافت.

the sombernesses of the artwork conveyed deep emotions.

غمگینی‌های اثر هنری احساسات عمیقی را منتقل می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید