sore muscles
عضلات دردناک
sore throat
التهاب گلو
pressure sore
زخم فشاری
sore eyes
چشمهای خسته
sore loser
بازندهی ناراضی
a sore that weeps.
زخم چرکی
they were sore afraid.
آنها به شدت ترسیده بودند.
a sore place on the hand
منطقه دردناک روی دست
a medicine to lay to sore and blear eyes.
دارویی برای گذاشتن روی چشمهای دردناک و تار
he was sore from the long ride.
او از دوچرخه طولانی خسته بود.
we're in sore need of him.
ما به شدت به او نیاز داریم.
touched the sore spot with a probe.
منطقه دردناک را با یک پروب لمس کرد.
a sore place on his hand
منطقه دردناک روی دستش
My leg is sore, it hurts.
پای من درد میکند، درد میکند.
He had a sore on his foot.
او روی پایش زخمی داشت.
The sore is still discharging pus.
زخم هنوز در حال ترشح چرک است.
I've got a sore place in my back.
من یک نقطه دردناک در کمرم دارم.
I'm out of action with a sore back.
من به دلیل کمر درد از کار افتاده ام.
This medicine should soothe your sore throat.
این دارو باید گلو درد شما را تسکین دهد.
Losing the election was a sore disappointment.
شکست در انتخابات یک ناامیدی بزرگ بود.
He was rubbling his sore scalp.
او پوست سر دردناکش را مالش میداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید