aching

[ایالات متحده]/'eikiŋ/
[بریتانیا]/ˈekɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دردناک، ملتهب.

عبارات و ترکیب‌ها

dull ache

درد ملایم

persistent ache

درد مداوم

جملات نمونه

plaster an aching muscle.

چسباندن یک عضله دردناک.

I am aching to join in the game.

من مشتاق به پیوستن به بازی هستم.

All winter I have been aching for sunshine.

تمام زمستان من برای آفتاب دلتنگ بودم.

The African sun beat relentlessly down on his aching head.

آفتاب آفریقا به طور بی‌رحمانه بر سر دردناک او می‌تابید.

he only pursued her to quench an aching need.

او فقط او را به خاطر رفع نیاز دردناکش تعقیب کرد.

she would be sure to make a song and dance about her aching feet.

مطمئناً او یک آواز و رقص در مورد پاهای دردناکش می‌کرد.

He suffered torments from his aching teeth.

او از دندان‌های دردناکش رنج می‌برد.

He rather overdid it last Saturday playing football, and now he’s aching all over.

او شنبه گذشته کمی زیاد بازی کرد و اکنون در همه جا احساس درد می‌کند.

Talk about hangovers! But aching head or not we were getting ready.

در مورد سردردها صحبت نکن! اما با وجود سردرد، ما آماده می‌شدیم.

A waistcoat of broadcloth or of fustian is alike to an aching heart, and we laugh no merrier on velvet cushions than we did on wooden chairs.

یک جلیقه از پارچه یا فستان به یک قلب دردناک شبیه است و ما روی بالش‌های مخمل بیشتر از صندلی‌های چوبی نمی‌خندیم.

Look from aching property, clonic angina person, see at cholelith disease, bravery more ascarid, intestinal obstruction, enteritis;

به دارایی دردناک، فرد آنژین کلونیک نگاه کنید، بیماری کلولیت، شجاعت بیشتر کرم، انسداد روده، انتریت را ببینید.

Indigotic color: Can mediate muscle, can affect vision, hearing and smell, can reduce the body to be opposite aching sensitive action.

رنگ ایندیگوتی: می‌تواند عضله را تعدیل کند، می‌تواند بینایی، شنوایی و بویایی را تحت تأثیر قرار دهد، می‌تواند بدن را در برابر واکنش دردناک حساس قرار دهد.

Take note of any physical sensations that arise—tension, pressure, shakiness, aching—especially in the throat, chest, and stomach.

توجه به هرگونه حس فیزیکی که ایجاد می‌شود - تنش، فشار، لرزش، درد - به خصوص در گلو، قفسه سینه و معده.

Her back was aching from having to get down in order to put things in and out of the bottom drawer.

پشتش از مجبور شدن به پایین رفتن برای قرار دادن وسایل داخل و خارج از کشوی پایین درد می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید