soughed wind
باد آرام
soughed leaves
برگهای آرام
soughed trees
درختان آرام
soughed night
شب آرام
soughed whispers
نجواهای آرام
soughed rain
باران آرام
soughed river
رودخانه آرام
soughed grass
چمن آرام
soughed breeze
نسیم آرام
soughed air
هوای آرام
the wind soughed through the trees, creating a soothing sound.
باد از میان درختان عبور میکرد و صدایی آرامبخش ایجاد مینمود.
as the storm approached, the waves soughed ominously against the shore.
همانطور که طوفان نزدیک میشد، موجها به طرز تهدیدآمیزی در امتداد ساحل به جریان میافتادند.
the old house soughed with every gust of wind, making it feel haunted.
خانه قدیمی با هر وزش باد به جریان میافتاد و باعث میشد احساس شومی کند.
in the quiet night, the leaves soughed gently under the moonlight.
در شب آرام، برگها به آرامی زیر نور ماه به جریان میافتادند.
he loved to listen to the sound of the river soughed over the rocks.
او عاشق گوش دادن به صدای رودخانهای بود که از روی سنگها به جریان میافتاد.
the trees soughed softly, whispering secrets of the forest.
درختان به آرامی به جریان میافتادند و رازهای جنگل را زمزمه میکردند.
when the night fell, the wind soughed through the open window.
وقتی شب فرا رسید، باد از پنجره باز به جریان میافتاد.
the distant mountains soughed as the clouds rolled in.
کوههای دوردست با ورود ابرها به جریان میافتادند.
she could hear the sea soughed from her room, a calming presence.
او میتوانست صدای دریا را از اتاق خود بشنود، حضور آرامبخش.
as they walked through the forest, they heard the branches soughed above.
همانطور که از میان جنگل عبور میکردند، صدای شاخههایی را که بالای سرشان به جریان میافتادند شنیدند.
soughed wind
باد آرام
soughed leaves
برگهای آرام
soughed trees
درختان آرام
soughed night
شب آرام
soughed whispers
نجواهای آرام
soughed rain
باران آرام
soughed river
رودخانه آرام
soughed grass
چمن آرام
soughed breeze
نسیم آرام
soughed air
هوای آرام
the wind soughed through the trees, creating a soothing sound.
باد از میان درختان عبور میکرد و صدایی آرامبخش ایجاد مینمود.
as the storm approached, the waves soughed ominously against the shore.
همانطور که طوفان نزدیک میشد، موجها به طرز تهدیدآمیزی در امتداد ساحل به جریان میافتادند.
the old house soughed with every gust of wind, making it feel haunted.
خانه قدیمی با هر وزش باد به جریان میافتاد و باعث میشد احساس شومی کند.
in the quiet night, the leaves soughed gently under the moonlight.
در شب آرام، برگها به آرامی زیر نور ماه به جریان میافتادند.
he loved to listen to the sound of the river soughed over the rocks.
او عاشق گوش دادن به صدای رودخانهای بود که از روی سنگها به جریان میافتاد.
the trees soughed softly, whispering secrets of the forest.
درختان به آرامی به جریان میافتادند و رازهای جنگل را زمزمه میکردند.
when the night fell, the wind soughed through the open window.
وقتی شب فرا رسید، باد از پنجره باز به جریان میافتاد.
the distant mountains soughed as the clouds rolled in.
کوههای دوردست با ورود ابرها به جریان میافتادند.
she could hear the sea soughed from her room, a calming presence.
او میتوانست صدای دریا را از اتاق خود بشنود، حضور آرامبخش.
as they walked through the forest, they heard the branches soughed above.
همانطور که از میان جنگل عبور میکردند، صدای شاخههایی را که بالای سرشان به جریان میافتادند شنیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید