move soundlessly
حرکت کنید بیصدا
approach soundlessly
به آرامی نزدیک شوید
walk soundlessly
بی صدا راه بروید
She moved soundlessly through the dark forest.
او به طور نامحسوس از میان جنگل تاریک عبور کرد.
The ninja approached soundlessly and took down the guard.
نینجا به طور نامحسوس نزدیک شد و نگهبان را از پای درآورد.
The ghostly figure glided soundlessly across the room.
شخصیت شبح مانند به طور نامحسوس از اتاق عبور کرد.
The cat crept soundlessly towards its prey.
گربه به طور نامحسوس به سمت طعمه خود خزید.
The snow fell soundlessly outside the window.
برف به طور نامحسوس بیرون از پنجره میبارید.
The thief entered the house soundlessly in the middle of the night.
سارق به طور نامحسوس در نیمه شب وارد خانه شد.
The leaves rustled soundlessly in the gentle breeze.
برگها در نسیم ملایم به طور نامحسوس خش خش میکردند.
She wept soundlessly, tears streaming down her face.
او به طور نامحسوس گریه کرد، اشکها روی صورتش سرازیر شدند.
The clock ticked soundlessly, marking the passage of time.
ساعت به طور نامحسوس تیک تاک میکرد و گذر زمان را نشان میداد.
The submarine glided soundlessly beneath the surface of the ocean.
زیر دریایی به طور نامحسوس زیر سطح اقیانوس حرکت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید