soundlessly

[ایالات متحده]/'saundlisli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون ایجاد هیچ صدایی؛ کاملاً خاموش

عبارات و ترکیب‌ها

move soundlessly

حرکت کنید بی‌صدا

approach soundlessly

به آرامی نزدیک شوید

walk soundlessly

بی صدا راه بروید

جملات نمونه

She moved soundlessly through the dark forest.

او به طور نامحسوس از میان جنگل تاریک عبور کرد.

The ninja approached soundlessly and took down the guard.

نینجا به طور نامحسوس نزدیک شد و نگهبان را از پای درآورد.

The ghostly figure glided soundlessly across the room.

شخصیت شبح مانند به طور نامحسوس از اتاق عبور کرد.

The cat crept soundlessly towards its prey.

گربه به طور نامحسوس به سمت طعمه خود خزید.

The snow fell soundlessly outside the window.

برف به طور نامحسوس بیرون از پنجره می‌بارید.

The thief entered the house soundlessly in the middle of the night.

سارق به طور نامحسوس در نیمه شب وارد خانه شد.

The leaves rustled soundlessly in the gentle breeze.

برگ‌ها در نسیم ملایم به طور نامحسوس خش خش می‌کردند.

She wept soundlessly, tears streaming down her face.

او به طور نامحسوس گریه کرد، اشک‌ها روی صورتش سرازیر شدند.

The clock ticked soundlessly, marking the passage of time.

ساعت به طور نامحسوس تیک تاک می‌کرد و گذر زمان را نشان می‌داد.

The submarine glided soundlessly beneath the surface of the ocean.

زیر دریایی به طور نامحسوس زیر سطح اقیانوس حرکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید