splendide

[ایالات متحده]/ˈsplendaɪd/
[بریتانیا]/ˈsplendaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باشکوه؛ باشکوه؛ خیره کننده

جملات نمونه

the morning sun illuminated the splendid valley.

خورشید صبحگاهی دره باشکوه را روشن کرد.

the palace is famous for its splendid architecture.

کاخ به خاطر معماری باشکوه خود مشهور است.

we enjoyed a splendid dinner at the hotel.

ما از یک شام باشکوه در هتل لذت بردیم.

she wore a splendid silk dress to the party.

او یک لباس ابریشم باشکوه برای مهمانی پوشید.

the view from the peak is truly splendid.

منظره از قله واقعاً باشکوه است.

he has achieved a splendid record in sports.

او یک رکورد باشکوه در ورزش به دست آورده است.

the garden looks splendid in the spring.

باغ در بهار باشکوه به نظر می رسد.

we had a splendid time during the festival.

ما در طول جشنواره اوقات خوبی داشتیم.

the museum owns a splendid collection of art.

موزه صاحب یک مجموعه باشکوه هنر است.

that is a splendid idea for the new project.

این یک ایده باشکوه برای پروژه جدید است.

the peacock spread its splendid tail feathers.

طاووس پرهای دم باشکوه خود را باز کرد.

the magnificent sunset painted the sky splendid orange.

غروب خورشید باشکوه آسمان را به رنگ نارنجی باشکوه نقاشی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید