splenetic

[ایالات متحده]/spləˈnɛtɪk/
[بریتانیا]/spləˈnɛtɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحریک‌پذیر یا بدخلق; مربوط به طحال
n. یک فرد بدخلق

عبارات و ترکیب‌ها

splenetic mood

حالت افسرده

splenetic outburst

خروجی افسرده

splenetic remarks

اظهارات افسرده

splenetic disposition

نزعت افسرده

splenetic temperament

مزاج افسرده

splenetic criticism

انتقاد افسرده

splenetic response

پاسخ افسرده

splenetic tirade

نفرین افسرده

splenetic attitude

نگاه افسرده

splenetic critique

ارزیابی افسرده

جملات نمونه

his splenetic remarks often alienate his friends.

اظهارات عصبی او اغلب دوستانش را ناراحت می‌کند.

she had a splenetic outburst during the meeting.

او در طول جلسه، یک خشم عصبی نشان داد.

despite his splenetic demeanor, he is quite compassionate.

با وجود رفتار عصبی‌اش، او بسیار دلسوز است.

his splenetic attitude was evident in his writing.

نگاه عصبی او در نوشته‌هایش آشکار بود.

she tried to avoid his splenetic comments.

او سعی کرد از نظرات عصبی او اجتناب کند.

his splenetic nature made it hard to work with him.

طبع عصبی او باعث می‌شد با او کار کردن سخت باشد.

the splenetic debate left everyone feeling uneasy.

بحث عصبی باعث شد همه احساس ناراحتی کنند.

she often expressed her splenetic views on social media.

او اغلب نظرات عصبی خود را در رسانه‌های اجتماعی بیان می‌کرد.

his splenetic laughter could be heard from across the room.

خنده عصبی او از آن طرف اتاق شنیده می‌شد.

after a splenetic argument, they decided to take a break.

پس از یک بحث عصبی، آنها تصمیم گرفتند استراحت کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید