splenetic mood
حالت افسرده
splenetic outburst
خروجی افسرده
splenetic remarks
اظهارات افسرده
splenetic disposition
نزعت افسرده
splenetic temperament
مزاج افسرده
splenetic criticism
انتقاد افسرده
splenetic response
پاسخ افسرده
splenetic tirade
نفرین افسرده
splenetic attitude
نگاه افسرده
splenetic critique
ارزیابی افسرده
his splenetic remarks often alienate his friends.
اظهارات عصبی او اغلب دوستانش را ناراحت میکند.
she had a splenetic outburst during the meeting.
او در طول جلسه، یک خشم عصبی نشان داد.
despite his splenetic demeanor, he is quite compassionate.
با وجود رفتار عصبیاش، او بسیار دلسوز است.
his splenetic attitude was evident in his writing.
نگاه عصبی او در نوشتههایش آشکار بود.
she tried to avoid his splenetic comments.
او سعی کرد از نظرات عصبی او اجتناب کند.
his splenetic nature made it hard to work with him.
طبع عصبی او باعث میشد با او کار کردن سخت باشد.
the splenetic debate left everyone feeling uneasy.
بحث عصبی باعث شد همه احساس ناراحتی کنند.
she often expressed her splenetic views on social media.
او اغلب نظرات عصبی خود را در رسانههای اجتماعی بیان میکرد.
his splenetic laughter could be heard from across the room.
خنده عصبی او از آن طرف اتاق شنیده میشد.
after a splenetic argument, they decided to take a break.
پس از یک بحث عصبی، آنها تصمیم گرفتند استراحت کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید