splinted arm
بازوی اسپلینت شده
splinted leg
پای اسپلینت شده
splinted finger
انگشت اسپلینت شده
splinted toe
پنجه پا اسپلینت شده
splinted wrist
مچ دست اسپلینت شده
splinted ankle
مچ پا اسپلینت شده
splinted fracture
شکستگی اسپلینت شده
splinted joint
مفصل اسپلینت شده
splinted support
حمایت اسپلینت شده
splinted device
دستگاه اسپلینت شده
the doctor splinted my broken arm to help it heal.
پزشک بازوی شکسته من را اسپلینت کرد تا به بهبودی کمک کند.
the athlete had his leg splinted after the injury.
ورزشکار بعد از آسیبدیدگی پایش را اسپلینت کرد.
after the accident, her finger was splinted for support.
پس از حادثه، انگشت او برای حمایت اسپلینت شد.
they carefully splinted the bird's wing to help it recover.
آنها با دقت بال پرنده را اسپلینت کردند تا به بهبودی آن کمک کنند.
the vet splinted the injured paw of the dog.
دامپزشک پنجه آسیبدیده سگ را اسپلینت کرد.
he had to wear a splinted brace for several weeks.
او مجبور شد برای چند هفته از یک بریس اسپلینت استفاده کند.
splinted fingers can be a common sight in sports injuries.
اسپلینت کردن انگشتان میتواند یک صحنه رایج در آسیبهای ورزشی باشد.
the nurse applied a splint to stabilize the fracture.
پرستار برای تثبیت شکستگی یک اسپلینت زد.
he learned how to properly splint a sprained ankle.
او یاد گرفت که چگونه مچ پا را به درستی اسپلینت کند.
after splinting, the patient felt immediate relief.
پس از اسپلینت کردن، بیمار احساس تسکین فوری کرد.
splinted arm
بازوی اسپلینت شده
splinted leg
پای اسپلینت شده
splinted finger
انگشت اسپلینت شده
splinted toe
پنجه پا اسپلینت شده
splinted wrist
مچ دست اسپلینت شده
splinted ankle
مچ پا اسپلینت شده
splinted fracture
شکستگی اسپلینت شده
splinted joint
مفصل اسپلینت شده
splinted support
حمایت اسپلینت شده
splinted device
دستگاه اسپلینت شده
the doctor splinted my broken arm to help it heal.
پزشک بازوی شکسته من را اسپلینت کرد تا به بهبودی کمک کند.
the athlete had his leg splinted after the injury.
ورزشکار بعد از آسیبدیدگی پایش را اسپلینت کرد.
after the accident, her finger was splinted for support.
پس از حادثه، انگشت او برای حمایت اسپلینت شد.
they carefully splinted the bird's wing to help it recover.
آنها با دقت بال پرنده را اسپلینت کردند تا به بهبودی آن کمک کنند.
the vet splinted the injured paw of the dog.
دامپزشک پنجه آسیبدیده سگ را اسپلینت کرد.
he had to wear a splinted brace for several weeks.
او مجبور شد برای چند هفته از یک بریس اسپلینت استفاده کند.
splinted fingers can be a common sight in sports injuries.
اسپلینت کردن انگشتان میتواند یک صحنه رایج در آسیبهای ورزشی باشد.
the nurse applied a splint to stabilize the fracture.
پرستار برای تثبیت شکستگی یک اسپلینت زد.
he learned how to properly splint a sprained ankle.
او یاد گرفت که چگونه مچ پا را به درستی اسپلینت کند.
after splinting, the patient felt immediate relief.
پس از اسپلینت کردن، بیمار احساس تسکین فوری کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید