bandaged wound
زخم بانداژ شده
a bandaged finger
انگشت بانداژ شده
bandaged the cut
برش را بانداژ کرد
a bandaged knee
زانو بانداژ شده
bandaged in white
بانداژ سفید
a bandaged leg
پای بانداژ شده
bandaged head
سر بانداژ شده
the bandaged soldier
سرباز بانداژ شده
bandaged together
بانداژ شده با هم
the soldier's arm was bandaged after the battle.
بازوی سرباز پس از نبرد پانسمان شد.
she carefully bandaged her cut finger.
او با دقت انگشت بریدهاش را پانسمان کرد.
the doctor bandaged the patient's wound.
پزشک زخم بیمار را پانسمان کرد.
after the fall, he had a bandaged knee.
پس از سقوط، او زانوی پانسمان شدهای داشت.
the athlete played with a bandaged ankle.
ورزشکار با مچ پاي پانسمان شده بازی کرد.
her wrist was bandaged tightly to prevent swelling.
مچ دست او به شدت پانسمان شده بود تا از تورم جلوگیری شود.
the nurse bandaged the burn on his arm.
پرستار سوختگی بازوی او را پانسمان کرد.
he walked with a bandaged foot after the injury.
او پس از آسیب، با پای پانسمان شده راه می رفت.
the bandaged area needed to be kept clean.
نیاز بود ناحیه پانسمان شده را تمیز نگه داشت.
she felt relieved after the doctor bandaged her injury.
او بعد از اینکه دکتر آسیب او را پانسمان کرد احساس راحتی کرد.
bandaged wound
زخم بانداژ شده
a bandaged finger
انگشت بانداژ شده
bandaged the cut
برش را بانداژ کرد
a bandaged knee
زانو بانداژ شده
bandaged in white
بانداژ سفید
a bandaged leg
پای بانداژ شده
bandaged head
سر بانداژ شده
the bandaged soldier
سرباز بانداژ شده
bandaged together
بانداژ شده با هم
the soldier's arm was bandaged after the battle.
بازوی سرباز پس از نبرد پانسمان شد.
she carefully bandaged her cut finger.
او با دقت انگشت بریدهاش را پانسمان کرد.
the doctor bandaged the patient's wound.
پزشک زخم بیمار را پانسمان کرد.
after the fall, he had a bandaged knee.
پس از سقوط، او زانوی پانسمان شدهای داشت.
the athlete played with a bandaged ankle.
ورزشکار با مچ پاي پانسمان شده بازی کرد.
her wrist was bandaged tightly to prevent swelling.
مچ دست او به شدت پانسمان شده بود تا از تورم جلوگیری شود.
the nurse bandaged the burn on his arm.
پرستار سوختگی بازوی او را پانسمان کرد.
he walked with a bandaged foot after the injury.
او پس از آسیب، با پای پانسمان شده راه می رفت.
the bandaged area needed to be kept clean.
نیاز بود ناحیه پانسمان شده را تمیز نگه داشت.
she felt relieved after the doctor bandaged her injury.
او بعد از اینکه دکتر آسیب او را پانسمان کرد احساس راحتی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید