spoilter

[ایالات متحده]/spɒɪlt/
[بریتانیا]/spɔɪlt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. افراطی

v. افراط کردن; خراب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

spoilt child

کودک لوس

spoilt brat

بچه لوس

spoilt food

غذا فاسد

spoilt milk

شیر فاسد

spoilt rotten

کاملاً لوس

spoilt for choice

در انتخاب سردرگم

spoilt relationship

رابطه خراب

spoilt ballot

برگه رای معیوب

جملات نمونه

He is a spoilt child.

او یک کودک لوس است.

a spoilt little rich kid

یک کودک کوچک لوس و ثروتمند

The rain has spoilt my painting.

باران نقاشی من را خراب کرده است.

Stop acting like a spoilt child.

دست از لوس بازی کردن بردار.

Our holidays were spoilt by bad weather.

تعطیلات ما به دلیل آب و هوای نامساعد خراب شد.

The dignity of the occasion was spoilt when she fell down the steps.

وقار مناسبت با افتادن او از پله ها خراب شد.

The heavy rain has spoilt the flowers in the park.

باران شدید گل‌های پارک را خراب کرده است.

The small boy spoilt the picture by smearing it with ink.

پسر کوچولو با کشیدن جوهر روی آن، نقاشی را خراب کرد.

Her husband behaves just like a spoilt child.

شوهرش دقیقاً مثل یک کودک لوس رفتار می‌کند.

This stirring appeal is spoilt by a malapropism in the last phrase, the word singularity.

این درخواست مؤثر با یک غلط املایی در عبارت آخر، کلمه تک‌تایی، خراب می‌شود.

There is hunger in all the places where the crop was spoilt by the flood.

در همه جا‌هایی که محصول به دلیل سیل خراب شده است، گرسنگی وجود دارد.

a series of political blunders spoilt their chances of being re-elected.

یک سری اشتباهات سیاسی شانس آنها را برای انتخاب مجدد خراب کرد.

I’ve had so many job offers that I’m spoilt for choice.

من پیشنهادهای شغلی زیادی داشته‌ام که در انتخاب دچار سردرگمی شده‌ام.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید