spoiled

[ایالات متحده]/spɔilt/
[بریتانیا]/sp ɔɪlt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیش از حد لذت‌طلب و عادت کرده به اینکه خواسته‌های خود را برآورده کند؛ نازپرورده

عبارات و ترکیب‌ها

spoiled child

کودک لوس

spoiled food

غذاهای فاسد

spoiled brat

کودک لوس

spoiled milk

شیر فاسد

جملات نمونه

an incorrigible, spoiled child.

یک کودک بی‌بازدار و لوس.

the spoiled pet of a wealthy family

حیوان خانگی مورد علاقه یک خانواده ثروتمند

the obtrusive behavior of a spoiled child.

رفتار تهاجمی یک کودک لوس.

Spoiled food is not vendible.

غذاهای فاسد قابل فروش نیستند.

The child is spoiled rotten.

آن کودک کاملاً لوس شده است.

an artist spoiled by success.

یک هنرمند که با موفقیت لوس شده است.

The plan was quite spoiled by the rain.

برنامه کاملاً با باران خراب شد.

The fruit has spoiled in the hot sun.

میوه در آفتاب داغ فاسد شده است.

His grandmother spoiled him.

مادربزرگش او را لوس کرد.

She spoiled the soup with too much salt.

او سوپ را با نمک زیاد خراب کرد.

They are financiers who spoiled widows of their money.

آنها واسطه‌داران ثروتمندی بودند که زنان بیوه‌شده را از پولشان محروم می‌کردند.

Worrying about business spoiled our evening.

نگرانی در مورد کسب و کار غروب ما را خراب کرد.

your mother said that I spoiled you rotten .

مادر شما گفت که من شما را کاملاً لوس کردم.

The incorporation of air bubbles in the glass spoiled it.

اضافه کردن حباب‌های هوا به شیشه آن را خراب کرد.

Spoiled children becomesulky if they cannot have their own way.

کودکان لوس اگر نتوانند به خواسته خود برسند، اخمو می شوند.

he comes across in his journal entries as spoiled and pettish.

او در نوشته‌های دفتر خاطراتش خود را لوس و دمده نشان می‌دهد.

Bread products can be spoiled by Bacillus species that produce ropiness.

محصولات نانوایی می توانند توسط گونه های باسیلوس که باعث ایجاد چسبندگی می شوند، خراب شوند.

نمونه‌های واقعی

People tell me that I have spoiled him. Very likely I have.

مردم به من می‌گویند که من او را خراب کرده‌ام. به احتمال زیاد اینطور است.

منبع: The Case of the Green Jade Crown in Sherlock Holmes' Investigations

My sisters sometimes thought that our mother rather spoiled me, pampered me.

خواهران من گاهی اوقات فکر می‌کردند که مادر ما من را خراب کرده، مرا نوازش کرده است.

منبع: 6 Minute English

My neighbors spoiled their children with lavish gifts.

همسایه‌های من با هدایای پر زرق و برق، فرزندان خود را خراب کردند.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

And spoiled, spoiled means that you give the child anything at once.

و خراب، خراب به این معنی است که شما هر چیزی را به کودک می‌دهید.

منبع: IELTS Speaking Preparation Guide

Oh, my God, you really are spoiled.I'm spoiled? !

خدای من، شما واقعاً خراب هستید. من خرابم؟!

منبع: The Big Bang Theory Season 10

In this example, you could say that one bad apple spoiled the whole bunch.

در این مثال، می‌توان گفت که یک سیب خراب، کل دسته را خراب کرد.

منبع: VOA Special May 2019 Collection

My mom couldn't believe her ears. Then she called me spoiled and ungrateful.

مادرم نمی‌توانست باور کند که گوش‌هایش را شنیده است. سپس او مرا خراب و ناگدار نامید.

منبع: 1000 episodes of English stories (continuously updated)

One guy even said that if she had, “It would have spoiled all the fun.”

حتی یک مرد گفت که اگر اینطور بود، "همه‌ی سرگرمی‌ها خراب می‌شد.

منبع: He actually doesn't like you that much.

She spoiled the meat by burning it.

او گوشت را با سوزاندن آن خراب کرد.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

You sound just like a spoiled brat.

شما دقیقاً مثل یک خراب‌بازی رفتار می‌کنید.

منبع: Volume 4

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید