coddled

[ایالات متحده]/ˈkɒdld/
[بریتانیا]/ˈkɑːdld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور افراطی از کسی مراقبت و محافظت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

coddled child

کودک ناز

coddled pet

حیوان خانگی ناز

coddled lifestyle

سبک زندگی ناز

coddled upbringing

پرورش ناز

coddled generation

نسل ناز

coddled baby

نوزاد ناز

coddled teenager

نوجوان ناز

coddled employee

کارمند ناز

coddled student

دانشجو ناز

coddled culture

فرهنگ ناز

جملات نمونه

she has always been coddled by her parents.

او همیشه توسط والدینش مورد نوازش قرار گرفته است.

the puppy was coddled by the children.

جوانی توسط کودکان نوازش می‌شد.

he feels coddled in his current job.

او در شغل فعلی خود احساس نوازش می‌کند.

she was coddled throughout her childhood.

او در طول کودکی مورد نوازش قرار گرفت.

parents often coddle their firstborns.

والدین اغلب فرزند اول خود را نوازش می‌کنند.

he was coddled by his friends during tough times.

او در دوران سخت توسط دوستانش نوازش شد.

the coddled child struggled to be independent.

کودک نوازش شده برای مستقل شدن تلاش کرد.

they coddled the new employee to help him adjust.

آنها برای کمک به او برای سازگاری، کارمند جدید را نوازش کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید