coddled child
کودک ناز
coddled pet
حیوان خانگی ناز
coddled lifestyle
سبک زندگی ناز
coddled upbringing
پرورش ناز
coddled generation
نسل ناز
coddled baby
نوزاد ناز
coddled teenager
نوجوان ناز
coddled employee
کارمند ناز
coddled student
دانشجو ناز
coddled culture
فرهنگ ناز
she has always been coddled by her parents.
او همیشه توسط والدینش مورد نوازش قرار گرفته است.
the puppy was coddled by the children.
جوانی توسط کودکان نوازش میشد.
he feels coddled in his current job.
او در شغل فعلی خود احساس نوازش میکند.
she was coddled throughout her childhood.
او در طول کودکی مورد نوازش قرار گرفت.
parents often coddle their firstborns.
والدین اغلب فرزند اول خود را نوازش میکنند.
he was coddled by his friends during tough times.
او در دوران سخت توسط دوستانش نوازش شد.
the coddled child struggled to be independent.
کودک نوازش شده برای مستقل شدن تلاش کرد.
they coddled the new employee to help him adjust.
آنها برای کمک به او برای سازگاری، کارمند جدید را نوازش کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید