sportiest

[ایالات متحده]/'spɔːtɪ/
[بریتانیا]/'spɔrti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شبیه یک ورزشکار، صریح.

جملات نمونه

She bought a sporty new car.

او یک ماشین جدید و اسپرت خرید.

He enjoys wearing sporty outfits to the gym.

او از پوشیدن لباس های ورزشی در باشگاه لذت می برد.

The sporty design of the sneakers caught her eye.

طراحی ورزشی کفش ها نظر او را جلب کرد.

The sporty coupe can reach high speeds.

ماشین کوپه اسپرت می تواند به سرعت های بالا برسد.

She prefers a sporty lifestyle with regular exercise.

او یک سبک زندگی ورزشی با ورزش منظم را ترجیح می دهد.

He is known for his sporty attitude towards challenges.

او به دلیل نگرش ورزشی خود نسبت به چالش ها شناخته شده است.

The sporty watch is water-resistant and durable.

ساعت مچی ورزشی ضد آب و بادوام است.

She enjoys the sporty feel of the convertible car.

او از حس ورزشی ماشین кабریولتی لذت می برد.

The sporty jacket is perfect for outdoor activities.

ژاکت ورزشی برای فعالیت های فضای باز عالی است.

He likes to listen to sporty music while working out.

او دوست دارد در حالی که ورزش می کند به موسیقی ورزشی گوش دهد.

نمونه‌های واقعی

Sam, would you describe yourself as 'sporty'?

سم، آیا خودتان را 'ورزشی' توصیف می‌کنید؟

منبع: 6 Minute English

I thought the ride was real sporty.

من فکر کردم سواری خیلی ورزشی بود.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

But the sporty thing sounds fun!

اما انجام دادن یک کار ورزشی به نظر سرگرم‌کننده می‌رسد!

منبع: Humor University

Ah, maybe I'm not into doing a sporty thing.

آه، شاید من علاقه‌ای به انجام یک کار ورزشی نداشته باشم.

منبع: Humor University

Do you know what the words sporty and fanatic mean?

آیا می‌دانید کلمات ورزشی و متعصب به چه معناست؟

منبع: Oxford University: IELTS Foreign Teacher Course

You know, I'm not a sporty person.

می‌دانید، من آدم ورزشی نیستم.

منبع: IELTS Speaking Preparation Guide

However, not all older people in China are sporty and self-sufficient.

با این حال، همه افراد مسن در چین ورزشی و خودکفا نیستند.

منبع: Selected English short passages

And then I see this is where like...sporty glasses come in.

و سپس متوجه می‌شوم که اینجاست که... عینک‌های ورزشی وارد می‌شوند.

منبع: Learn to dress like a celebrity.

He's the sporty one of the band, and in real life.

او فرد ورزشی گروه است و در زندگی واقعی.

منبع: Brother Wind takes you to watch movies and learn English.

Such a funny, sporty, gamy, jesty, joky, hoky-poky lad, is the Ocean, oh!

چه پسر خنده‌دار، ورزشی، بازیگوش، شوخ، بامزه، دریایی، ای!

منبع: Moby-Dick

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید