spotiness level
سطح لکهدار
reduce spotiness
کاهش لکهدار شدن
spotiness problem
مشکل لکهدار شدن
skin spotiness
لکهدار شدن پوست
spotiness issue
مشکل لکهدار شدن
eliminate spotiness
حذف لکهدار شدن
noticeable spotiness
لکهدار شدن قابل توجه
spotiness concern
نگرانی در مورد لکهدار شدن
spotiness degree
درجه لکهدار شدن
cause spotiness
علت لکهدار شدن
the spotiness on her face improved after using the new cream.
لکههای روی صورتش پس از استفاده از کرم جدید بهتر شدند.
many teenagers struggle with facial spotiness during puberty.
بسیاری از نوجوانان در دوران بلوغ با لکههای پوستی روی صورت دست و پنجه نرم میکنند.
the doctor recommended a treatment for reducing skin spotiness.
پزشک یک درمان برای کاهش لکههای پوستی توصیه کرد.
environmental factors can contribute to increased spotiness.
عوامل محیطی میتوانند به افزایش لکههای پوستی کمک کنند.
some people are more prone to spotiness than others.
برخی از افراد بیشتر از دیگران مستعد لکههای پوستی هستند.
the spotiness faded gradually over several weeks.
لکههای پوستی به تدریج طی چند هفته محو شدند.
he was embarrassed by the spotiness on his cheeks.
او از لکههای روی گونههایش خجالت میکشید.
lifestyle changes can help minimize spotiness.
تغییرات سبک زندگی میتواند به حداقل رساندن لکههای پوستی کمک کند.
the cream claims to eliminate spotiness within days.
این کرم ادعا میکند که لکههای پوستی را در عرض چند روز از بین میبرد.
her skin's spotiness was caused by hormonal changes.
لکههای پوستی روی پوست او ناشی از تغییرات هورمونی بود.
regular cleansing can prevent spotiness from developing.
پاکسازی منظم میتواند از بروز لکههای پوستی جلوگیری کند.
spotiness level
سطح لکهدار
reduce spotiness
کاهش لکهدار شدن
spotiness problem
مشکل لکهدار شدن
skin spotiness
لکهدار شدن پوست
spotiness issue
مشکل لکهدار شدن
eliminate spotiness
حذف لکهدار شدن
noticeable spotiness
لکهدار شدن قابل توجه
spotiness concern
نگرانی در مورد لکهدار شدن
spotiness degree
درجه لکهدار شدن
cause spotiness
علت لکهدار شدن
the spotiness on her face improved after using the new cream.
لکههای روی صورتش پس از استفاده از کرم جدید بهتر شدند.
many teenagers struggle with facial spotiness during puberty.
بسیاری از نوجوانان در دوران بلوغ با لکههای پوستی روی صورت دست و پنجه نرم میکنند.
the doctor recommended a treatment for reducing skin spotiness.
پزشک یک درمان برای کاهش لکههای پوستی توصیه کرد.
environmental factors can contribute to increased spotiness.
عوامل محیطی میتوانند به افزایش لکههای پوستی کمک کنند.
some people are more prone to spotiness than others.
برخی از افراد بیشتر از دیگران مستعد لکههای پوستی هستند.
the spotiness faded gradually over several weeks.
لکههای پوستی به تدریج طی چند هفته محو شدند.
he was embarrassed by the spotiness on his cheeks.
او از لکههای روی گونههایش خجالت میکشید.
lifestyle changes can help minimize spotiness.
تغییرات سبک زندگی میتواند به حداقل رساندن لکههای پوستی کمک کند.
the cream claims to eliminate spotiness within days.
این کرم ادعا میکند که لکههای پوستی را در عرض چند روز از بین میبرد.
her skin's spotiness was caused by hormonal changes.
لکههای پوستی روی پوست او ناشی از تغییرات هورمونی بود.
regular cleansing can prevent spotiness from developing.
پاکسازی منظم میتواند از بروز لکههای پوستی جلوگیری کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید