sprains

[ایالات متحده]/spreɪnz/
[بریتانیا]/spreɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آسیب به رباط‌ها ناشی از حرکات ناگهانی پیچشی
v. سوم شخص مفرد از پیچ خوردن، آسیب رساندن به یک مفصل

عبارات و ترکیب‌ها

ankle sprains

پیچ پا

knee sprains

پیچ زانو

wrist sprains

پیچ مچ دست

muscle sprains

پیچ عضلانی

ligament sprains

پیچ رباطی

common sprains

پیچ‌های رایج

severe sprains

پیچ‌های شدید

treat sprains

درمان پیچ‌ها

prevent sprains

جلوگیری از پیچ‌ها

heal sprains

بهبودی پیچ‌ها

جملات نمونه

he often suffers from ankle sprains while playing basketball.

او اغلب در هنگام بازی بسکتبال دچار پیچ‌خوردگی مچ پا می‌شود.

she applied ice to reduce the swelling from her wrist sprain.

او یخ زد تا تورم ناشی از پیچ‌خوردگی مچ دست خود را کاهش دهد.

sprains can take several weeks to heal completely.

پیچ‌خوردگی‌ها ممکن است چندین هفته طول بکشد تا به طور کامل بهبود یابند.

he visited the doctor for treatment of his knee sprain.

او برای درمان پیچ‌خوردگی زانویش به پزشک مراجعه کرد.

wearing proper shoes can help prevent sprains.

پوشیدن کفش مناسب می‌تواند به جلوگیری از پیچ‌خوردگی کمک کند.

she is recovering from a severe sprain she got last month.

او در حال بهبودی از یک پیچ‌خوردگی شدید است که ماه گذشته گرفت.

he felt a sharp pain after he sprained his ankle.

او بعد از پیچ خوردگی مچ پا، درد شدیدی احساس کرد.

physical therapy can be beneficial for sprains.

فیزیوتراپی می‌تواند برای پیچ‌خوردگی‌ها مفید باشد.

she had to sit out the game due to her ankle sprain.

او به دلیل پیچ‌خوردگی مچ پا مجبور شد در بازی شرکت نکند.

it’s important to rest and elevate the injured area after a sprain.

بعد از پیچ‌خوردگی، استراحت و بالا نگه داشتن ناحیه آسیب‌دیده مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید