| جمع | squabblers |
petty squabbler
زود رنج
constant squabbler
همیشه بحثکننده
silly squabbler
مزخرفگو
the constant squabbler in the meeting delayed the final decision.
بحثکنندهٔ دائمی در جلسه، تصمیم نهایی را به تعویق انداخت.
she is a constant squabbler over the smallest details in the contract.
او یک بحثکنندهٔ دائمی در مورد کوچکترین جزئیات در قرارداد است.
we tried to ignore the petty squabbler disrupting the class.
ما سعی کردیم بحثکنندهٔ جزئینگر که کلاس را مختل میکرد، نادیده بگیریم.
being a notorious squabbler, he found it hard to keep friends.
با توجه به اینکه یک بحثکنندهٔ معروف بود، برایش سخت بود که دوست داشته باشد.
the journalist described the politician as a tiresome squabbler.
روزنامهنگار سیاستمدار را به عنوان یک بحثکنندهٔ خستهکننده توصیف کرد.
my neighbor is a loud squabbler who wakes everyone up at night.
همسایهٔ من یک بحثکنندهٔ بلند است که همه را شب بیدار میکند.
it is exhausting to deal with a persistent squabbler like him.
همراه کردن با یک بحثکنندهٔ پیگیر مثل او خستهکننده است.
the manager had to intervene to stop the office squabbler.
مدیر مجبور شد مداخله کند تا بحثهای اداری را متوقف کند.
no one wanted to sit next to the notorious squabbler at dinner.
هیچکس نمیخواست کنار بحثکنندهٔ معروف در شام بنشیند.
he revealed himself as a petty squabbler during the group project.
او در طول پروژهٔ گروهی خود را به عنوان یک بحثکنندهٔ جزئینگر نشان داد.
the constant squabbler ruined the family holiday atmosphere.
بحثکنندهٔ دائمی فضای تعطیلات خانوادگی را خراب کرد.
i refuse to argue with a chronic squabbler over nothing.
من از بحث کردن با یک بحثکنندهٔ مزمن در مورد هیچ چیز امتناع میکنم.
petty squabbler
زود رنج
constant squabbler
همیشه بحثکننده
silly squabbler
مزخرفگو
the constant squabbler in the meeting delayed the final decision.
بحثکنندهٔ دائمی در جلسه، تصمیم نهایی را به تعویق انداخت.
she is a constant squabbler over the smallest details in the contract.
او یک بحثکنندهٔ دائمی در مورد کوچکترین جزئیات در قرارداد است.
we tried to ignore the petty squabbler disrupting the class.
ما سعی کردیم بحثکنندهٔ جزئینگر که کلاس را مختل میکرد، نادیده بگیریم.
being a notorious squabbler, he found it hard to keep friends.
با توجه به اینکه یک بحثکنندهٔ معروف بود، برایش سخت بود که دوست داشته باشد.
the journalist described the politician as a tiresome squabbler.
روزنامهنگار سیاستمدار را به عنوان یک بحثکنندهٔ خستهکننده توصیف کرد.
my neighbor is a loud squabbler who wakes everyone up at night.
همسایهٔ من یک بحثکنندهٔ بلند است که همه را شب بیدار میکند.
it is exhausting to deal with a persistent squabbler like him.
همراه کردن با یک بحثکنندهٔ پیگیر مثل او خستهکننده است.
the manager had to intervene to stop the office squabbler.
مدیر مجبور شد مداخله کند تا بحثهای اداری را متوقف کند.
no one wanted to sit next to the notorious squabbler at dinner.
هیچکس نمیخواست کنار بحثکنندهٔ معروف در شام بنشیند.
he revealed himself as a petty squabbler during the group project.
او در طول پروژهٔ گروهی خود را به عنوان یک بحثکنندهٔ جزئینگر نشان داد.
the constant squabbler ruined the family holiday atmosphere.
بحثکنندهٔ دائمی فضای تعطیلات خانوادگی را خراب کرد.
i refuse to argue with a chronic squabbler over nothing.
من از بحث کردن با یک بحثکنندهٔ مزمن در مورد هیچ چیز امتناع میکنم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید