squashes

[ایالات متحده]/ˈskwɒʃɪz/
[بریتانیا]/ˈskwɑːʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمعیت‌ها یا گروه‌های مردم؛ آب‌میوه گازدار؛ میوه‌های کوچک مانند کدو زمستانی و کدو تابستانی؛ نوعی ورزش راکتی
v. فشرده کردن به داخل؛ خرد کردن؛ مجبور کردن کسی/چیزی به یک سمت؛ سرکوب کردن (شورش‌ها و غیره)

عبارات و ترکیب‌ها

squashes bugs

حذف اشکالات

squashes competition

حذف رقابت

squashes rumors

حذف شایعات

squashes doubts

حذف تردیدها

squashes fruit

خرد کردن میوه

squashes ideas

حذف ایده ها

squashes fears

حذف ترس ها

squashes complaints

حذف شکایات

squashes feelings

حذف احساسات

squashes expectations

حذف انتظارات

جملات نمونه

she squashes the bugs in the garden.

او حشرات را در باغ خرد می‌کند.

he squashes the grapes to make wine.

او انگورها را برای تهیه شراب خرد می‌کند.

the child squashes the paper into a ball.

کودک کاغذ را به یک توپ تبدیل می‌کند.

they squashes their fears and took the leap.

آنها ترس‌های خود را خرد کردند و یک پرش انجام دادند.

the chef squashes the tomatoes for the sauce.

سرآشپز گوجه فرنگی‌ها را برای سس خرد می‌کند.

she squashes the competition with her skills.

او با مهارت‌های خود رقابت را خرد می‌کند.

he squashes the pillow to make it comfortable.

او بالش را خرد می‌کند تا آن را راحت کند.

the team squashes their doubts before the match.

تیم تردیدهای خود را قبل از مسابقه خرد می‌کند.

she squashes the fruit for a smoothie.

او میوه را برای اسموتی خرد می‌کند.

he squashes his anger and remains calm.

او خشم خود را خرد می‌کند و آرام می‌ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید