| جمع | squinters |
a sly squinter
یک نظرهکن خیانتکار
squinter's gaze
نگاه نظرهکن
squinter looked
نظرهکن نگاه کرد
squinter squinted
نظرهکن نظرهکرد
be a squinter
یک نظرهکن باش
squinter's eyes
چشمان نظرهکن
squinter watching
نظرهکن که نگاه میکند
squinter's face
چهره نظرهکن
squinter's trick
تکنیک نظرهکن
the seasoned poker player was a notorious squinter, always hiding his tells.
بازیگر پوکر ماهر یک نفر ناامید کننده بود که همیشه اطلاعات خود را پنهان می کرد.
he's a notorious squinter, making it impossible to read his expression.
او یک نفر ناامید کننده است که عبارت او را غیر قابل خواندن می کند.
don't be a squinter; show some emotion when you're talking to people.
در حین صحبت با مردم عاطره نشان دهید، به یک نفر ناامید کننده نشوید.
the negotiator was a skilled squinter, maintaining a neutral facade.
مذاکره کننده یک نفر ناامید کننده ماهر بود که یک چهره خنثی را حفظ می کرد.
she's a natural squinter, rarely revealing her true feelings.
او یک نفر ناامید کننده طبیعی است که اغلب احساسات واقعی خود را نشان نمی دهد.
he tried to play the squinter, but his nervous fidgeting gave him away.
او سعی کرد به عنوان یک نفر ناامید کننده بازی کند، اما اعصابش باعث شد که او را بگوید.
the politician was a practiced squinter, avoiding direct eye contact.
سیاستمدار یک نفر ناامید کننده تجربه داشت که تماس چشمی مستقیم را اجتناب می کرد.
stop being a squinter and tell me what's really bothering you.
توقف از بازی با نفر ناامید کننده و به من بگویید چه چیز واقعاً شما را ناراحت می کند.
the child was a little squinter, staring straight ahead without smiling.
کودک یک نفر ناامید کننده کمی بود که با خنده نمی نگاه می کرد.
he's a classic squinter, never letting on what he's thinking.
او یک نفر ناامید کننده کلاسیک است که هرگز نمی گوید چه فکر می کند.
she accused him of being a squinter and not being genuine.
او او را متهم به بازی با نفر ناامید کننده و نبودن صادق بودن کرد.
a sly squinter
یک نظرهکن خیانتکار
squinter's gaze
نگاه نظرهکن
squinter looked
نظرهکن نگاه کرد
squinter squinted
نظرهکن نظرهکرد
be a squinter
یک نظرهکن باش
squinter's eyes
چشمان نظرهکن
squinter watching
نظرهکن که نگاه میکند
squinter's face
چهره نظرهکن
squinter's trick
تکنیک نظرهکن
the seasoned poker player was a notorious squinter, always hiding his tells.
بازیگر پوکر ماهر یک نفر ناامید کننده بود که همیشه اطلاعات خود را پنهان می کرد.
he's a notorious squinter, making it impossible to read his expression.
او یک نفر ناامید کننده است که عبارت او را غیر قابل خواندن می کند.
don't be a squinter; show some emotion when you're talking to people.
در حین صحبت با مردم عاطره نشان دهید، به یک نفر ناامید کننده نشوید.
the negotiator was a skilled squinter, maintaining a neutral facade.
مذاکره کننده یک نفر ناامید کننده ماهر بود که یک چهره خنثی را حفظ می کرد.
she's a natural squinter, rarely revealing her true feelings.
او یک نفر ناامید کننده طبیعی است که اغلب احساسات واقعی خود را نشان نمی دهد.
he tried to play the squinter, but his nervous fidgeting gave him away.
او سعی کرد به عنوان یک نفر ناامید کننده بازی کند، اما اعصابش باعث شد که او را بگوید.
the politician was a practiced squinter, avoiding direct eye contact.
سیاستمدار یک نفر ناامید کننده تجربه داشت که تماس چشمی مستقیم را اجتناب می کرد.
stop being a squinter and tell me what's really bothering you.
توقف از بازی با نفر ناامید کننده و به من بگویید چه چیز واقعاً شما را ناراحت می کند.
the child was a little squinter, staring straight ahead without smiling.
کودک یک نفر ناامید کننده کمی بود که با خنده نمی نگاه می کرد.
he's a classic squinter, never letting on what he's thinking.
او یک نفر ناامید کننده کلاسیک است که هرگز نمی گوید چه فکر می کند.
she accused him of being a squinter and not being genuine.
او او را متهم به بازی با نفر ناامید کننده و نبودن صادق بودن کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید