stepson

[ایالات متحده]/'stepsʌn/
[بریتانیا]/'stɛpsʌn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پسر همسر شخص از ازدواج قبلی؛ پسر ناتنی یا ناتنی شخص.
Word Forms
جمعstepsons

جملات نمونه

a stepson who stayed by your side when your own son deserted you.

پسری که در کنار شما ماند در حالی که پسر خودتان شما را ترک کرد.

My stepson is graduating from college this year.

پسرم امسال از دانشگاه فارغ التحصیل می شود.

She has a great relationship with her stepson.

او رابطه خوبی با پسری که همسرش است دارد.

He treats his stepson as his own child.

او با پسری که همسرش است مانند فرزند خود رفتار می کند.

Her stepson is living with his father now.

پسری که همسرش است اکنون با پدرش زندگی می کند.

I often take my stepson to soccer practice.

من اغلب پسرم را به تمرین فوتبال می برم.

His stepson looks up to him as a role model.

پسری که همسرش است او را به عنوان یک الگو می داند.

The stepson helped his stepmother with the chores.

پسری که همسرش است به مادر همسرش در کارهای خانه کمک کرد.

She is a loving stepmother to her stepson.

او مادرخوانده ای مهربان برای پسری که همسرش است است.

The stepson inherited his stepfather's business.

پسری که همسرش است کسب و کار پدر همسرش را به ارث برد.

My stepson is getting married next month.

پسرم ماه آینده ازدواج می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید