sternnesses of authority
سختگیریهای قدرت
sternnesses in leadership
سختگیریها در رهبری
sternnesses of discipline
سختگیریهای انضباط
sternnesses in education
سختگیریها در آموزش
sternnesses of law
سختگیریهای قانون
sternnesses of rules
سختگیریهای قوانین
sternnesses in training
سختگیریها در آموزش
sternnesses of tradition
سختگیریهای سنت
sternnesses in parenting
سختگیریها در تربیت فرزند
sternnesses of character
سختگیریهای اخلاق
his sternnesses often intimidate his students.
سختگیریهای او اغلب دانشجویانش را میترساند.
she showed her sternnesses when discussing the rules.
او سختگیریهای خود را هنگام بحث در مورد قوانین نشان داد.
the manager's sternnesses were necessary for maintaining order.
سختگیریهای مدیر برای حفظ نظم ضروری بود.
despite his sternnesses, he cared deeply for his team.
با وجود سختگیریهایش، او به شدت به تیمش اهمیت میداد.
her sternnesses in the classroom helped improve discipline.
سختگیریهای او در کلاس به بهبود نظم کمک کرد.
he balanced his sternnesses with moments of kindness.
او سختگیریهای خود را با لحظاتی از مهربانی متعادل کرد.
parents often exhibit sternnesses to guide their children.
والدین اغلب سختگیریهایی را نشان میدهند تا به راهنمایی فرزندانشان کمک کنند.
the coach's sternnesses pushed the players to improve.
سختگیریهای مربی بازیکنان را به سمت بهبود سوق داد.
her sternnesses were softened by her warm smile.
سختگیریهای او با لبخند گرمش ملایمتر شدند.
they respected his sternnesses but also appreciated his fairness.
آنها به سختگیریهای او احترام میگذاشتند اما انصاف او را هم ارزیابی میکردند.
sternnesses of authority
سختگیریهای قدرت
sternnesses in leadership
سختگیریها در رهبری
sternnesses of discipline
سختگیریهای انضباط
sternnesses in education
سختگیریها در آموزش
sternnesses of law
سختگیریهای قانون
sternnesses of rules
سختگیریهای قوانین
sternnesses in training
سختگیریها در آموزش
sternnesses of tradition
سختگیریهای سنت
sternnesses in parenting
سختگیریها در تربیت فرزند
sternnesses of character
سختگیریهای اخلاق
his sternnesses often intimidate his students.
سختگیریهای او اغلب دانشجویانش را میترساند.
she showed her sternnesses when discussing the rules.
او سختگیریهای خود را هنگام بحث در مورد قوانین نشان داد.
the manager's sternnesses were necessary for maintaining order.
سختگیریهای مدیر برای حفظ نظم ضروری بود.
despite his sternnesses, he cared deeply for his team.
با وجود سختگیریهایش، او به شدت به تیمش اهمیت میداد.
her sternnesses in the classroom helped improve discipline.
سختگیریهای او در کلاس به بهبود نظم کمک کرد.
he balanced his sternnesses with moments of kindness.
او سختگیریهای خود را با لحظاتی از مهربانی متعادل کرد.
parents often exhibit sternnesses to guide their children.
والدین اغلب سختگیریهایی را نشان میدهند تا به راهنمایی فرزندانشان کمک کنند.
the coach's sternnesses pushed the players to improve.
سختگیریهای مربی بازیکنان را به سمت بهبود سوق داد.
her sternnesses were softened by her warm smile.
سختگیریهای او با لبخند گرمش ملایمتر شدند.
they respected his sternnesses but also appreciated his fairness.
آنها به سختگیریهای او احترام میگذاشتند اما انصاف او را هم ارزیابی میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید