stickily

[ایالات متحده]/ˈstɪkɪli/
[بریتانیا]/ˈstɪkɪli/

ترجمه

adv. به صورت چسبناک

عبارات و ترکیب‌ها

stickily attached

چسبیده

stickily sweet

به طرز وسوسه‌انگیزی شیرین

stickily close

بسیار نزدیک

stickily thick

بسیار غلیظ

stickily wet

به طرز چسبناکی خیس

stickily messy

به طرز چسبناکی نامرتب

stickily dense

بسیار متراکم

stickily gooey

چسبناک و غلیظ

stickily grimy

به طرز چسبناکی کثیف

stickily slippery

به طرز چسبناکی لغزنده

جملات نمونه

she clung to him stickily, not wanting to let go.

او به طرز چسبنده ای به او چسبید، نمی خواست رها کند.

the tape stuck to the wall stickily, making it hard to remove.

نوار به طرز چسبنده ای به دیوار چسبید و برداشتن آن را دشوار کرد.

he spoke stickily, trying to convince everyone of his point.

او به طرز چسبنده ای صحبت کرد و سعی کرد همه را از نظرش متقاعد کند.

the syrup dripped stickily from the spoon.

شربت به طرز چسبنده ای از قاشق چکه کرد.

they held hands stickily as they walked through the park.

آنها در حالی که از پارک عبور می کردند، دست در دست به طرز چسبنده ای نگه داشتند.

the child’s fingers were covered stickily with candy.

انگشتان کودک به طرز چسبنده ای با آب نبات پوشیده شده بودند.

he was stickily persistent in his efforts to get the job.

او به طرز چسبنده ای در تلاش برای گرفتن شغل اصرار داشت.

the mud stuck to her shoes stickily after the rain.

گل پس از باران به طرز چسبنده ای به کفش های او چسبید.

she painted the walls stickily, leaving uneven patches.

او دیوارها را به طرز چسبنده ای رنگ کرد و لکه های ناهموار به جا گذاشت.

the glue dried stickily, creating a mess on the table.

چسب به طرز چسبنده ای خشک شد و باعث ایجاد آشفتگی روی میز شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید