stigmatizes mental health
تبعیض قائل شدن در مورد سلامت روان
stigmatizes certain groups
تبعیض قائل شدن در مورد گروههای خاص
stigmatizes social issues
تبعیض قائل شدن در مورد مسائل اجتماعی
stigmatizes addiction problems
تبعیض قائل شدن در مورد مشکلات اعتیاد
stigmatizes cultural differences
تبعیض قائل شدن در مورد تفاوتهای فرهنگی
stigmatizes health conditions
تبعیض قائل شدن در مورد شرایط سلامتی
stigmatizes personal struggles
تبعیض قائل شدن در مورد مشکلات شخصی
stigmatizes poverty issues
تبعیض قائل شدن در مورد مسائل فقر
stigmatizes gender identity
تبعیض قائل شدن در مورد هویت جنسیتی
stigmatizes disabilities
تبعیض قائل شدن در مورد معلولیتها
society often stigmatizes mental health issues.
جامعه اغلب مسائل بهداشت روان را στιگما میکند.
he feels that the label stigmatizes his identity.
او احساس میکند که این برچسب هویت او را στιگما میکند.
stigmatizes can lead to isolation and discrimination.
stiگما شدن میتواند منجر به انزوا و تبعیض شود.
she believes that the media stigmatizes certain groups.
او معتقد است که رسانه ها گروه های خاصی را στιگما میکنند.
stigmatizes surrounding addiction can hinder recovery.
stiگما شدن در مورد اعتیاد میتواند بهبودی را مختل کند.
education can help reduce the stigmatizes of illness.
آموزش میتواند به کاهش στιگما شدن بیماری کمک کند.
he works to combat the stigmatizes of homelessness.
او برای مبارزه با στιگما شدن بیخانمانی کار میکند.
public campaigns aim to challenge the stigmatizes of disability.
کمپین های عمومی هدفشان به چالش کشیدن στιگما شدن معلولیت است.
she advocates for those who are stigmatizes by society.
او از کسانی که توسط جامعه στιگما میشوند حمایت میکند.
stigmatizes can prevent individuals from seeking help.
stiگما شدن میتواند از افراد در جستجوی کمک باز دارد.
stigmatizes mental health
تبعیض قائل شدن در مورد سلامت روان
stigmatizes certain groups
تبعیض قائل شدن در مورد گروههای خاص
stigmatizes social issues
تبعیض قائل شدن در مورد مسائل اجتماعی
stigmatizes addiction problems
تبعیض قائل شدن در مورد مشکلات اعتیاد
stigmatizes cultural differences
تبعیض قائل شدن در مورد تفاوتهای فرهنگی
stigmatizes health conditions
تبعیض قائل شدن در مورد شرایط سلامتی
stigmatizes personal struggles
تبعیض قائل شدن در مورد مشکلات شخصی
stigmatizes poverty issues
تبعیض قائل شدن در مورد مسائل فقر
stigmatizes gender identity
تبعیض قائل شدن در مورد هویت جنسیتی
stigmatizes disabilities
تبعیض قائل شدن در مورد معلولیتها
society often stigmatizes mental health issues.
جامعه اغلب مسائل بهداشت روان را στιگما میکند.
he feels that the label stigmatizes his identity.
او احساس میکند که این برچسب هویت او را στιگما میکند.
stigmatizes can lead to isolation and discrimination.
stiگما شدن میتواند منجر به انزوا و تبعیض شود.
she believes that the media stigmatizes certain groups.
او معتقد است که رسانه ها گروه های خاصی را στιگما میکنند.
stigmatizes surrounding addiction can hinder recovery.
stiگما شدن در مورد اعتیاد میتواند بهبودی را مختل کند.
education can help reduce the stigmatizes of illness.
آموزش میتواند به کاهش στιگما شدن بیماری کمک کند.
he works to combat the stigmatizes of homelessness.
او برای مبارزه با στιگما شدن بیخانمانی کار میکند.
public campaigns aim to challenge the stigmatizes of disability.
کمپین های عمومی هدفشان به چالش کشیدن στιگما شدن معلولیت است.
she advocates for those who are stigmatizes by society.
او از کسانی که توسط جامعه στιگما میشوند حمایت میکند.
stigmatizes can prevent individuals from seeking help.
stiگما شدن میتواند از افراد در جستجوی کمک باز دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید