stillborn

[ایالات متحده]/'stɪlbɔːn/
[بریتانیا]/'stɪlbɔrn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناموفق; قبل از این که فرصتی برای رشد داشته باشد به پایان می‌رسد; مرده در بدو تولد; سقط شده.
Word Forms

جملات نمونه

a stillborn plot to assassinate the President.

طرح نافرجامی برای ترور رئیس جمهور

The skull is opened in this third trimester stillborn fetus to reveal hydranencephaly.

جمجمه در این جنین مرده متولد شده در سه ماهه سوم شکافته می‌شود تا هیدراننسفالی آشکار شود.

a stillborn business venture

یک تلاش تجاری نافرجام

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید