stipulation

[ایالات متحده]/ˌstɪpjuˈleɪʃn/
[بریتانیا]/ˌstɪpjuˈleɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شرط یا الزامی که به عنوان بخشی از یک توافق مشخص شده است؛ یک قاعده یا شرایط مشخص شده در یک قرارداد

جملات نمونه

There’s no stipulation as to the amount you can invest.

هیچگونه محدودیتی در مورد میزان سرمایه‌گذاری شما وجود ندارد.

This stipulation comes within the terms of your contract.

این بند در چارچوب شرایط قرارداد شما قرار دارد.

A stipulation added at the last minute gutted the ordinance.

یک شرطی که در دقیقه آخر اضافه شد، مصوبه را بی‌اثر کرد.

We rented the house on the stipulation that certain rooms should be painted.

ما خانه‌ای را با این شرط اجاره کردیم که اتاق‌های خاصی باید رنگ شوند.

The only stipulation the building society makes is that house must be insured.

تنها شرطی که شرکت اعتباری می‌گذارد این است که خانه باید بیمه شود.

The only stipulation was that the homesteader should either live on the land or cultivate it for five years.

تنها شرط این بود که مزرعه‌دار باید یا روی زمین زندگی می‌کرد یا آن را به مدت پنج سال کشت می‌کرد.

He left all his money to the town with the stipulation that it should be used to build a new football stadium.

او تمام پول خود را به شهر بخشید با این شرط که از آن برای ساخت یک استادیوم فوتبال جدید استفاده شود.

the abouchement and remit rance of exchange, which tally with the national relevant stipulations, should be handled timely;

آبستنی و رانت ارزی، که با مقررات ملی مرتبط مطابقت دارد، باید به موقع رسیدگی شود.

The second, the law should make clear stipulation about the applying of no-fault liability to exclusive liability, but, it should have the exceptant stipulation.

دوم اینکه، قانون باید به طور واضح در مورد نحوه اعمال مسئولیت بدون تقصیر به مسئولیت انحصاری تصریح کند، اما باید تصریح استثنایی داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید