stockyard

[ایالات متحده]/ˈstɒk.jɑːd/
[بریتانیا]/ˈstɑːk.jɑrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک منطقه محصور برای دام؛ یک قفس یا محوطه برای حیوانات
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

cattle stockyard

چراگاه دام

stockyard operations

عملیات دامپروری

stockyard management

مدیریت دامپروری

livestock stockyard

چراگاه دام و طیور

stockyard facilities

امکانات دامپروری

stockyard services

خدمات دامپروری

stockyard area

منطقه دامپروری

local stockyard

دامپروری محلی

stockyard workers

کارگران دامپروری

stockyard report

گزارش دامپروری

جملات نمونه

the stockyard was bustling with activity.

باوردی که در محوطه نگهداری دام مشغولیت فراوانی وجود داشت.

we visited the stockyard to see the cattle.

ما از محوطه نگهداری دام بازدید کردیم تا گاوها را ببینیم.

the stockyard is essential for livestock management.

محوطه نگهداری دام برای مدیریت دامداری ضروری است.

they built a new stockyard for better organization.

آنها یک محوطه نگهداری دام جدید برای سازماندهی بهتر ساختند.

the stockyard was filled with the sound of mooing.

محوطه نگهداری دام با صدای ما ما کردن پر شده بود.

farmers often gather at the stockyard to trade animals.

کشاورزان اغلب برای معامله حیوانات در محوطه نگهداری دام گرد هم می شوند.

he worked long hours at the stockyard every day.

او هر روز ساعت های طولانی در محوطه نگهداری دام کار می کرد.

the stockyard was muddy after the rain.

بعد از باران محوطه نگهداری دام گل آلود بود.

she learned a lot about animal care at the stockyard.

او در مورد مراقبت از حیوانات در محوطه نگهداری دام چیزهای زیادی یاد گرفت.

the stockyard is a vital part of the ranching business.

محوطه نگهداری دام بخشی حیاتی از تجارت دامپروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید