| جمع | stockyards |
cattle stockyard
چراگاه دام
stockyard operations
عملیات دامپروری
stockyard management
مدیریت دامپروری
livestock stockyard
چراگاه دام و طیور
stockyard facilities
امکانات دامپروری
stockyard services
خدمات دامپروری
stockyard area
منطقه دامپروری
local stockyard
دامپروری محلی
stockyard workers
کارگران دامپروری
stockyard report
گزارش دامپروری
the stockyard was bustling with activity.
باوردی که در محوطه نگهداری دام مشغولیت فراوانی وجود داشت.
we visited the stockyard to see the cattle.
ما از محوطه نگهداری دام بازدید کردیم تا گاوها را ببینیم.
the stockyard is essential for livestock management.
محوطه نگهداری دام برای مدیریت دامداری ضروری است.
they built a new stockyard for better organization.
آنها یک محوطه نگهداری دام جدید برای سازماندهی بهتر ساختند.
the stockyard was filled with the sound of mooing.
محوطه نگهداری دام با صدای ما ما کردن پر شده بود.
farmers often gather at the stockyard to trade animals.
کشاورزان اغلب برای معامله حیوانات در محوطه نگهداری دام گرد هم می شوند.
he worked long hours at the stockyard every day.
او هر روز ساعت های طولانی در محوطه نگهداری دام کار می کرد.
the stockyard was muddy after the rain.
بعد از باران محوطه نگهداری دام گل آلود بود.
she learned a lot about animal care at the stockyard.
او در مورد مراقبت از حیوانات در محوطه نگهداری دام چیزهای زیادی یاد گرفت.
the stockyard is a vital part of the ranching business.
محوطه نگهداری دام بخشی حیاتی از تجارت دامپروری است.
cattle stockyard
چراگاه دام
stockyard operations
عملیات دامپروری
stockyard management
مدیریت دامپروری
livestock stockyard
چراگاه دام و طیور
stockyard facilities
امکانات دامپروری
stockyard services
خدمات دامپروری
stockyard area
منطقه دامپروری
local stockyard
دامپروری محلی
stockyard workers
کارگران دامپروری
stockyard report
گزارش دامپروری
the stockyard was bustling with activity.
باوردی که در محوطه نگهداری دام مشغولیت فراوانی وجود داشت.
we visited the stockyard to see the cattle.
ما از محوطه نگهداری دام بازدید کردیم تا گاوها را ببینیم.
the stockyard is essential for livestock management.
محوطه نگهداری دام برای مدیریت دامداری ضروری است.
they built a new stockyard for better organization.
آنها یک محوطه نگهداری دام جدید برای سازماندهی بهتر ساختند.
the stockyard was filled with the sound of mooing.
محوطه نگهداری دام با صدای ما ما کردن پر شده بود.
farmers often gather at the stockyard to trade animals.
کشاورزان اغلب برای معامله حیوانات در محوطه نگهداری دام گرد هم می شوند.
he worked long hours at the stockyard every day.
او هر روز ساعت های طولانی در محوطه نگهداری دام کار می کرد.
the stockyard was muddy after the rain.
بعد از باران محوطه نگهداری دام گل آلود بود.
she learned a lot about animal care at the stockyard.
او در مورد مراقبت از حیوانات در محوطه نگهداری دام چیزهای زیادی یاد گرفت.
the stockyard is a vital part of the ranching business.
محوطه نگهداری دام بخشی حیاتی از تجارت دامپروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید