station

[ایالات متحده]/'steɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/'steʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکانی که وسایل نقلیه برای سوار و پیاده شدن مسافران یا بارگیری و تخلیه کالاها توقف می‌کنند
vt. قرار دادن یا قرار دادن در یک مکان یا وضعیت خاص

عبارات و ترکیب‌ها

train station

ایستگاه قطار

police station

ایستگاه پلیس

bus station

ایستگاه اتوبوسرانی

subway station

ایستگاه مترو

radio station

ایستگاه رادیویی

power station

ایستگاه برق

railway station

ایستگاه راه آهن

hydropower station

ایستگاه برق‌آبی

gas station

ایستگاه سوخت

space station

ایستگاه فضایی

tv station

ایستگاه تلویزیون

base station

ایستگاه پایه

at the station

در ایستگاه

pump station

ایستگاه پمپاژ

pumping station

ایستگاه پمپاژ

television station

ایستگاه تلویزیونی

nuclear power station

ایستگاه تولید برق هسته‌ای

next station

ایستگاه بعدی

broadcasting station

ایستگاه پخش

wireless station

ایستگاه بی‌سیم

جملات نمونه

She waited for her train at the station.

او منتظر قطارش در ایستگاه ریل بود.

The police station is located downtown.

پلیس‌خانه در مرکز شهر واقع شده است.

He works as a security guard at the train station.

او به عنوان نگهبان امنیتی در ایستگاه قطار کار می‌کند.

The radio station plays the latest hits.

ایستگاه رادیویی جدیدترین آهنگ‌ها را پخش می‌کند.

The bus station is crowded with people waiting to board.

ایستگاه اتوبوس مملو از افرادی است که منتظر سوار شدن هستند.

The fire station is always ready to respond to emergencies.

ایستگاه آتش‌نشانی همیشه آماده پاسخگویی به شرایط اضطراری است.

She bought a ticket at the ticket station.

او بلیط را در ایستگاه بلیط خرید.

The train station is bustling with travelers.

ایستگاه قطار مملو از مسافران است.

The TV station broadcasts the news 24 hours a day.

ایستگاه تلویزیونی اخبار را ۲۴ ساعت در روز پخش می‌کند.

The stationery store sells pens, notebooks, and other supplies.

فروشگاه لوازم‌التحریر، خودکار، دفترچه و سایر لوازم را می‌فروشد.

نمونه‌های واقعی

Such ambition recalls the stations of the 19th century.

چنین جاه‌طلبی یادآور ایستگاه‌های قرن نوزدهم است.

منبع: The Economist (Summary)

How far is the next gas station?

تا ایستگاه سوخت‌گیری بعدی چقدر راه است؟

منبع: American Tourist English Conversations

Someone left a newborn at my fire station.

یک نفر یک نوزاد را در ایستگاه آتش‌نشانی من رها کرد.

منبع: Our Day This Season 1

One of the busiest train stations in the world.

یکی از شلوغ‌ترین ایستگاه‌های قطار در جهان.

منبع: Exciting moments of Harry Potter

Is there another gas station near here?

آیا در اینجا ایستگاه سوخت‌گیری دیگری وجود دارد؟

منبع: Advanced Daily Grammar

Moscow has denied attacking the crowded station.

مسکو هرگونه حمله به ایستگاه شلوغ را انکار کرده است.

منبع: BBC Listening Collection April 2022

Uh, hi. Is this the ranger station?

امم، سلام. آیا این ایستگاه نگهبان است؟

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 5

Igniting the space station will ignite Jupiter.

روشن کردن ایستگاه فضایی، مشتری را روشن خواهد کرد.

منبع: The channel of the Peer Charity Fund: Issue 2

Their home miles from the nearest train station.

خانه آنها مایلها دورتر از نزدیکترین ایستگاه قطار است.

منبع: CNN 10 Student English March 2023 Collection

Oliver was taken to the nearest police station.

اولیوِر به نزدیکترین ایستگاه پلیس برده شد.

منبع: Oliver Twist (abridged version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید