strickles

[ایالات متحده]/ˈstrɪkəlz/
[بریتانیا]/ˈstrɪkəlz/

ترجمه

v. تیز کردن یا خراشیدن
n. خراشنده برای شکل دادن یا صاف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

strickles of light

قطره‌های نور

strickles of water

قطره‌های آب

strickles of paint

قطره‌های رنگ

strickles of hair

قطره‌های مو

strickles of color

قطره‌های رنگ

strickles of sound

قطره‌های صدا

strickles of ink

قطره‌های جوهر

strickles of smoke

قطره‌های دود

strickles of dust

قطره‌های گرد و غبار

جملات نمونه

she strickles the cake with chocolate sauce.

او کیک را با سس شکلات تزئین می‌کند.

he strickles the paint on the canvas to create texture.

او رنگ را روی بوم می‌پاشد تا بافت ایجاد کند.

the artist strickles colors together for a vibrant effect.

هنرمند رنگ‌ها را با هم ترکیب می‌کند تا جلوه‌ای زنده ایجاد کند.

she carefully strickles the herbs over the dish.

او با دقت گیاهان معطر را روی غذا می‌پاشد.

he strickles the sand to create a unique design.

او ماسه‌ها را می‌پاشد تا طرحی منحصر به فرد ایجاد کند.

the baker strickles powdered sugar on top of the pastries.

آشپز پودر قند را روی شیرینی‌ها می‌پاشد.

she strickles glitter on the craft project.

او درخشش را روی پروژه دستی می‌پاشد.

he strickles the seasoning over the grilled vegetables.

او ادویه را روی سبزیجات گریل شده می‌پاشد.

the gardener strickles seeds across the soil.

باغبانی دانه‌ها را روی خاک می‌پاشد.

she strickles the confetti at the party.

او کنفتی را در مهمانی می‌پاشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید