strifes

[ایالات متحده]/straɪf/
[بریتانیا]/straɪf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درگیری; مشاجره; اختلاف.

جملات نمونه

strife within the community.

درگیری در درون جامعه

the fratricidal strife within the Party.

درگیری برادر کش در درون حزب.

intercommunal strife; intercommunal negotiations.

درگیری‌های بینجامعه؛ مذاکرات بینجامعه

Internal strife defeats the purpose of teamwork.

درگیری‌های داخلی هدف کار گروهی را مختل می‌کند.

internecine strife among the nationalities of the empire

درگیری‌های داخلی و منازعات بین ملیت‌های امپراتوری.

The two biggest in area, Sudan and Congo, are ravaged by strife and misgovernment.

سودان و کنگو، دو کشور بزرگترین از نظر مساحت، در اثر نزاع و سوء حکومت ویران شده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید