strumpet

[ایالات متحده]/'strʌmpɪt/
[بریتانیا]/ˈstrʌmpɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فاحشه; هرزه
Word Forms
جمعstrumpets

جملات نمونه

She was often referred to as a strumpet by her enemies.

او اغلب اوقات توسط دشمنانش به عنوان یک روسپی مورد اشاره قرار می گرفت.

The novel depicted the strumpet's scandalous life in vivid detail.

رمان زندگی روسپی‌گونه و رسوایی‌ساز او را با جزئیات دقیق به تصویر کشید.

He accused her of being a strumpet and causing their relationship to fall apart.

او متهم کرد که او یک روسپی است و باعث از هم پاشیدن رابطه آنها شده است.

The historical play featured a strumpet character who seduced the king.

نمایشنامه تاریخی شخصیتی را به تصویر کشید که پادشاه را اغوا کرد.

The gossip about the actress being a strumpet spread like wildfire.

شایعات مربوط به این که بازیگر یک روسپی بود مانند یک آتش سوزی گسترش یافت.

In the olden days, being called a strumpet was a serious insult.

در دوران قدیم، نامیده شدن به عنوان یک روسپی یک توهین جدی بود.

The painting depicted a scene of a strumpet in a luxurious brothel.

نقاشی صحنه ای از یک روسپی در یک روسپی خانه مجلل را به تصویر کشید.

She played the role of a strumpet in the stage production of the play.

او نقش یک روسپی را در اجرای صحنه ای نمایش ایفا کرد.

The scandal involving the politician and the strumpet was all over the news.

رسوایی مربوط به سیاستمدار و روسپی در همه جا در اخبار بود.

The artist's painting of a strumpet was met with mixed reviews.

نقاشی هنرمند از یک روسپی با نظرات مختلط مورد استقبال قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید