stupors

[ایالات متحده]/ˈstjuːpəz/
[بریتانیا]/ˈstuːpərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت نزدیک به بیهوشی؛ وضعیت گیجی یا سرگیجه؛ حالت بی‌حسی ذهنی؛ شوک یا شگفتی

عبارات و ترکیب‌ها

in stupors

در حالت سردرگمی

stupors of sleep

خواب آلودگی

fall into stupors

وارد حالت سردرگمی شدن

stupors of shock

حالت سردرگمی ناشی از شوک

deep stupors

حالت سردرگمی عمیق

emotional stupors

حالت سردرگمی عاطفی

stupors of confusion

حالت سردرگمی و آشفتگی

stupors of despair

حالت سردرگمی و ناامیدی

stupors of intoxication

حالت سردرگمی ناشی از مستی

stupors of fatigue

حالت سردرگمی و خستگی

جملات نمونه

he was left in a stupor after hearing the shocking news.

او پس از شنیدن اخبار تکان‌دهنده در حالت سردرگمی قرار گرفت.

she wandered around in a stupor, not knowing where to go.

او در حالی که نمی‌دانست کجا برود، در حالت سردرگمی به اطراف سرگردان بود.

the medication left him in a stupor for hours.

دارو باعث شد او برای چند ساعت در حالت سردرگمی قرار بگیرد.

after the accident, he was in a stupor and couldn't respond.

پس از حادثه، او در حالت سردرگمی بود و نمی‌توانست پاسخ دهد.

she snapped out of her stupor when someone called her name.

وقتی کسی اسمش را صدا زد، او از حالت سردرگمی بیرون آمد.

the unexpected event left the crowd in a stupor.

واقعه غیرمنتظره باعث شد جمعیت در حالت سردرگمی قرار بگیرد.

he tried to shake off the stupor and focus on his work.

او سعی کرد از حالت سردرگمی بیرون بیاید و روی کار خود تمرکز کند.

in a stupor of disbelief, she stared at the screen.

با حالتی از ناباوری، او به صفحه خیره شد.

the long meeting left everyone in a stupor.

جلسه طولانی همه را در حالت سردرگمی قرار داد.

he emerged from his stupor and realized what had happened.

او از حالت سردرگمی بیرون آمد و متوجه شد چه اتفاقی افتاده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید