stymieing progress
ایجاد مانع در روند پیشرفت
stymieing efforts
ایجاد مانع در تلاشها
stymieing growth
ایجاد مانع در رشد
stymieing development
ایجاد مانع در توسعه
stymieing innovation
ایجاد مانع در نوآوری
stymieing change
ایجاد مانع در تغییر
stymieing competition
ایجاد مانع در رقابت
stymieing success
ایجاد مانع در موفقیت
stymieing plans
ایجاد مانع در برنامهها
stymieing opportunities
ایجاد مانع در فرصتها
the new regulations are stymieing our progress on the project.
قوانین جدید، پیشرفت ما در پروژه را مختل میکنند.
her lack of experience is stymieing her chances of promotion.
کمبود تجربه او، شانس او برای ارتقا را مختل میکند.
the unexpected obstacles are stymieing the team's efforts.
مشکلات غیرمنتظره، تلاشهای تیم را مختل میکنند.
his indecision is stymieing the decision-making process.
تصمیمنگری او، روند تصمیمگیری را مختل میکند.
economic downturns often stymie growth in many sectors.
رکودهای اقتصادی اغلب رشد را در بسیاری از بخشها مختل میکنند.
budget cuts are stymieing the development of new programs.
کاهش بودجه، توسعه برنامههای جدید را مختل میکند.
her fears are stymieing her ability to take risks.
ترسهای او، توانایی او برای به خطر انداختن را مختل میکند.
technical difficulties are stymieing the launch of the product.
مشکلات فنی، راه اندازی محصول را مختل میکنند.
the lack of funding is stymieing research initiatives.
کمبود بودجه، طرحهای تحقیقاتی را مختل میکند.
conflicts within the team are stymieing collaboration.
درگیریها در داخل تیم، همکاری را مختل میکنند.
stymieing progress
ایجاد مانع در روند پیشرفت
stymieing efforts
ایجاد مانع در تلاشها
stymieing growth
ایجاد مانع در رشد
stymieing development
ایجاد مانع در توسعه
stymieing innovation
ایجاد مانع در نوآوری
stymieing change
ایجاد مانع در تغییر
stymieing competition
ایجاد مانع در رقابت
stymieing success
ایجاد مانع در موفقیت
stymieing plans
ایجاد مانع در برنامهها
stymieing opportunities
ایجاد مانع در فرصتها
the new regulations are stymieing our progress on the project.
قوانین جدید، پیشرفت ما در پروژه را مختل میکنند.
her lack of experience is stymieing her chances of promotion.
کمبود تجربه او، شانس او برای ارتقا را مختل میکند.
the unexpected obstacles are stymieing the team's efforts.
مشکلات غیرمنتظره، تلاشهای تیم را مختل میکنند.
his indecision is stymieing the decision-making process.
تصمیمنگری او، روند تصمیمگیری را مختل میکند.
economic downturns often stymie growth in many sectors.
رکودهای اقتصادی اغلب رشد را در بسیاری از بخشها مختل میکنند.
budget cuts are stymieing the development of new programs.
کاهش بودجه، توسعه برنامههای جدید را مختل میکند.
her fears are stymieing her ability to take risks.
ترسهای او، توانایی او برای به خطر انداختن را مختل میکند.
technical difficulties are stymieing the launch of the product.
مشکلات فنی، راه اندازی محصول را مختل میکنند.
the lack of funding is stymieing research initiatives.
کمبود بودجه، طرحهای تحقیقاتی را مختل میکند.
conflicts within the team are stymieing collaboration.
درگیریها در داخل تیم، همکاری را مختل میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید