subgovernments

[ایالات متحده]/ˌsʌbˈɡʌvənmənt/
[بریتانیا]/ˌsʌbˈɡʌvərnmənt/

ترجمه

n. یک گروه یا نهاد غیررسمی که تأثیر قابل توجهی بر یک دولت یا سازمان رسمی دارد

عبارات و ترکیب‌ها

local subgovernment

دولت محلی فرعی

subgovernment structure

ساختار دولت فرعی

subgovernment agency

نهاد دولت فرعی

subgovernment level

سطح دولت فرعی

subgovernment authority

اختیارات دولت فرعی

regional subgovernment

دولت فرعی منطقه‌ای

subgovernment policy

سیاست دولت فرعی

subgovernment function

وظیفه دولت فرعی

subgovernment system

سیستم دولت فرعی

subgovernment role

نقش دولت فرعی

جملات نمونه

the subgovernment plays a crucial role in local decision-making.

زیرحکومت نقش مهمی در تصمیم‌گیری محلی ایفا می‌کند.

many policies are implemented at the subgovernment level.

بسیاری از سیاست‌ها در سطح زیرحکومت اجرا می‌شوند.

the subgovernment is responsible for public service delivery.

زیرحکومت مسئول ارائه خدمات عمومی است.

subgovernment agencies often collaborate with local communities.

سازمان‌های زیرحکومت اغلب با جوامع محلی همکاری می‌کنند.

funding for projects often comes from the subgovernment.

تامین مالی پروژه‌ها اغلب از طریق زیرحکومت انجام می‌شود.

the effectiveness of the subgovernment can impact citizens' lives.

اثربخشی زیرحکومت می‌تواند بر زندگی شهروندان تأثیر بگذارد.

subgovernment officials are elected to represent local interests.

مقامات زیرحکومت برای نمایندگی منافع محلی انتخاب می‌شوند.

there are challenges faced by the subgovernment in resource allocation.

چالش‌هایی در زمینه تخصیص منابع برای زیرحکومت وجود دارد.

public accountability is essential for the subgovernment.

مسئولیت‌پذیری عمومی برای زیرحکومت ضروری است.

the relationship between the central government and subgovernment is complex.

رابطه بین دولت مرکزی و زیرحکومت پیچیده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید