submersed

[ایالات متحده]/səbˈmɜːst/
[بریتانیا]/səbˈmɜrst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حال رشد زیر آب; غرق شده; زیر آب رفته

عبارات و ترکیب‌ها

submersed object

شیء غوطه‌ور

submersed state

حالت غوطه‌ور

submersed environment

محیط غوطه‌ور

submersed plants

گیاهان غوطه‌ور

submersed structures

ساختارهای غوطه‌ور

submersed vehicle

وسیله نقلیه غوطه‌ور

submersed systems

سیستم‌های غوطه‌ور

submersed life

زندگی غوطه‌ور

submersed sensors

حسگرهای غوطه‌ور

submersed technology

فناوری غوطه‌ور

جملات نمونه

the boat was submersed in the water, making it difficult to see.

قایق در آب غوطه‌ور شده بود و دیدن آن را دشوار می‌کرد.

he felt submersed in his thoughts during the long meeting.

او در طول جلسه طولانی غرق در افکار خود احساس می‌کرد.

the city was submersed after the heavy rainfall.

شهر پس از بارش شدید سیلاب غرق شد.

she submersed herself in the novel, losing track of time.

او خود را در رمان غرق کرد و گذر زمان را فراموش کرد.

the diver was submersed for several hours exploring the reef.

غواص برای چند ساعت غرق در آب بود و در حال کاوش در صخره‌ها بود.

in the experiment, the specimen was submersed in a solution.

در آزمایش، نمونه در یک محلول غوطه‌ور شد.

the artist felt submersed in creativity while painting.

هنرمند در حین نقاشی احساس خلاقیت غرق‌گونه می‌کرد.

after the flood, many homes were completely submersed.

پس از سیل، بسیاری از خانه‌ها به طور کامل غرق شدند.

he was submersed in the music, forgetting his worries.

او غرق در موسیقی بود و نگرانی‌های خود را فراموش کرد.

during meditation, she felt submersed in peace and tranquility.

در طول مدیتیشن، او احساس آرامش و سکوت غرق‌گونه می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید